تحلیل‌اپ — با تحلیل‌اپ، تصمیم بگیریدتحلیل‌اپ — با تحلیل‌اپ، تصمیم بگیرید
تحلیل پلاسبلاگآموزشرسانهتی‌ویگفتمانتعرفه‌ها

تحلیل‌اپ — با تحلیل‌اپ، تصمیم بگیرید

با تحلیل‌اپ، تصمیم بگیرید

پلتفرم جامع تحلیل بازار سرمایه ایران؛ ابزارهای حرفه‌ای، آموزش و جامعه‌ای فعال، دور از حاشیه‌های رایج.

نماد اعتماد الکترونیکینشان ساماندهی

تحلیل اپ

  • درباره ما
  • تماس با ما
  • قوانین و مقررات
  • حریم خصوصی
  • فرصت‌های شغلی
  • کارگزاری‌های همکار

محصولات

  • قطب‌نما
  • تحلیل پلاس
  • گفتمان
  • آموزش
  • تحلیل اپ TV

پشتیبانی

  • پرسش‌های متداول
  • تیکت پشتیبانی
  • تبلیغات
  • تغییرات (چنج‌لاگ)

© ۱۴۰۴ تحلیل اپ — تمامی حقوق محفوظ است.

سرمایه‌گذاری در بازار سرمایه دارای ریسک است؛ مسئولیت تصمیم‌ها بر عهده کاربر است.

خانهبازارابزارهاگفتمانحساب من
  • آخرین‌ها
  • اخبار و بولتن
  • تحلیل صنایع
  • شخصی
  • متفرقه
  • تحلیل اپ
  • سهامداران
  • اختصاصی
  • حمل و نقل

کانال‌ها و گروه‌ها

۱۳
  • اارزهای دیجیتالگروه
  • ااز بازار چه خبر؟گروه
  • ااطلاع رسانی مدیرانکانال
  • ااطلاع رسانی مدیرانگروه
  • ببازار مشتقاتگروه
  • ررصد هشدار پول درشتگروه
  • سسهام مستعد رشدگروه
  • ششبکه های عصبیگروه
  • صصندوق های سرمایه گذاریگروه
  • ططلا، سکه و دلارگروه
  • ففیلترنویسیگروه
  • ککدال و افشای اطلاعاتکانال
  • ممعاملات روزانهگروه
متفرقه›شبکه های عصبی

شبکه های عصبی

گروه

سیستم‌ها و روش‌های محاسباتی نوین برای یادگیری ماشینی، نمایش دانش و در انتها اعمال دانش به دست آمده در جهت بیش‌بینی بازار.

ورود برای عضویت
ع
عباس ناظمی
۴ سال پیش

اثر دانینگ کروگر چیست؟ " The Dunning-Kruger Effect " ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ «اثر دانینگ کروگر» نوعی سوگیری شناختی است که در آن افراد بر این باورند که باهوش‌تر و تواناتر از آنچه واقعا هستند، می‌باشند. ترکیب آگاهی ضعیف از سطح مهارت خود و توانایی شناختی پایین باعث می‌شود که این افراد قابلیت‌های خود را بیش از حد تخمین بزنند. این اصطلاح یک نام علمی و توضیح برای مسئله‌ای ارائه می‌دهد که بسیاری از مردم در مورد آن بر این باور هستند که «احمق‌ها نسبت به حماقت خود نابینا هستند.». چارلز داروین هم در این مورد می‌گوید:«اغلب جهل بیشتر از دانش باعث افزایش اعتماد به نفس می‌شود.» اثر دانینگ کروگر با یک منحنی اعتماد به نفس بر اساس دانش و مهارت افراد نشان داده می‌شود. این پدیده چیزی است که شما به احتمال زیاد آن را در زندگی واقعی و شاید دور میز شام در یک گردهمایی خانوادگی تجربه کرده‌اید. در طول مدت غذا، یکی از حاضران، به تفصیل شروع به صحبت درباره یک موضوع می‌کند و شجاعانه اعلام می‌کند که درست می‌گوید و نظر هر کس دیگری در رابطه آن موضوع را احمقانه، ناآگاهانه و کاملا اشتباه تلقی می‌کند. ممکن است کاملا آشکار باشد که در این دورهمی کسی متوجه نشود او دقیقا درباره چه چیزی صحبت می‌کند، اما او با بی‌اعتنایی به این موضوع، نسبت به نادانی خود بی‌توجه است. اثر دانینگ کروگر، به نام «دیوید دانینگ» و «جاستین کروگر»، دو روانشناس اجتماعی که برای اولین بار آن را توصیف کردند، نامگذاری شده ‌است. اثر دانینگ کروگر، می‌تواند تاثیر عمیقی بر باور مردم، تصمیماتی که می‌گیرند و اقداماتی که انجام می‌دهند داشته باشد. در یک مطالعه، دانینگ و کروگر دریافتند که عملکرد زنان در یک آزمون علمی با مردان یکسان است، و در عین حال، زنان عملکرد خود را دست ‌کم می‌گیرند، زیرا معتقد بودند که توانایی استدلال علمی کمتری نسبت به مردان دارند. آن‌ها همچنین دریافتند که در نتیجه این باور، زنان به احتمال زیاد از ورود به رقابت‌های علمی امتناع می‌کنند. داننینگ و همکارانش همچنین آزمایش‌هایی انجام داده‌اند که در آن از پاسخ‌دهندگان می‌پرسند که آیا با انواع اصطلاحات مربوط به موضوعاتی از جمله سیاست، زیست‌شناسی، فیزیک و جغرافیا و همچنین مفاهیمی مرتبط با این موضوعات، آشنایی دارند یا خیر. آن‌ها در میان اصطلاحات، عبارات کاملا ساختگی را هم جاسازی کردند. در یک چنین مطالعه‌ای، تقریبا ۹۰ درصد از پاسخ‌دهندگان ادعا کردند که دانش حداقلی در مورد اصطلاحات ساختگی مذکور را دارند. مطابق با یافته‌های دیگر مربوط به اثر دانینگ کروگر، هر چه شرکت‌کنندگان ادعا می‌کردند که با یکی از حوزه‌ها آشنایی دارند، احتمال اینکه ادعا کنند که با اصطلاحات بی‌معنی و ساختگی آشنا هستند، بیشتر بود. همان طور که دانینگ در این زمینه می‌گوید:«مشکل اصلی جهل این است که می‌تواند احساس متخصص بودن را به فرد بدهد.» ◄علت وقوع اثر دانینگ کروگر چیست؟ چه چیزی این اثر روانی را توضیح می‌دهد؟ دونینگ و کروگر اظهار می‌دارند که این پدیده ریشه در چیزی دارد که آن‌ها آن را «بار دوگانه» می‌نامند. افراد تنها بی‌صلاحیت نیستند؛ بلکه این بی‌کفایتی مانع از این می‌شود که بتوانند عدم توانایی خود را در موضوعی درک کنند. افراد بی‌مهارت تمایل دارند: • سطوح مهارت‌های خود را بیش از حد واقعی تخمین می‌زنند. • در شناخت مهارت واقعی و تخصص افراد ناتوان‌اند. • نمی‌توانند اشتباهات خود و کمبود مهارت‌های خود را شناسایی کنند. به عقیده‌ی دیوید دانینگ، دانش و مهارت‌هایی که برای خوب بودن در یک کار لازم است، دقیقا همان کمیت‌هایی هستند که یک فرد باید تشخیص دهد در یک کار خوب از آب در نمی‌آیند. بنابراین اگر فردی فاقد آن مهارت‌ها باشد، نه تنها در انجام یک کار، بد باقی می‌ماند بلکه نسبت به ناتوانی خود هم ناآگاه است. ◄ناتوانی در تشخیص اشتباهات و فقدان مهارت دانینگ به این مطلب اشاره می‌کند که نقص در مهارت و تخصص یک مشکل دووَجهی ایجاد می‌کند. اول، این کمبودها باعث می‌شوند که افراد در حوزه‌ای که در آن بی‌مهارت هستند، عملکرد ضعیفی داشته باشند و ثانیا، دانش نادرست و ناقص آن‌ها باعث می‌شود که آن‌ها نتوانند اشتباهات خود را تشخیص دهند. ◄فقدان فراشناختی اثر دانینگ کروگر، به مشکلات فراشناختی، یا توانایی به عقب برگشتن و بررسی کردن رفتار و توانایی‌های فرد از نگاه ناظر بیرونی هم مربوط می‌شود. افراد اغلب تنها قادر به ارزیابی خود از نقطه ‌نظر محدود و دیدگاه ذهنی خود هستند. از این دیدگاه محدود، آن‌ها بسیار ماهر، آگاه و برتر از دیگران به نظر می‌رسند. به همین دلیل، افراد گاهی اوقات برای داشتن یک دیدگاه واقع گرایانه‌تر از توانایی‌های خود دچار چالش هستند. دانش اندک می‌تواند منجر به اعتماد به نفس بیش از حد شود عامل دیگر این است که گاهی اوقات کمی آگاهی در مورد یک موضوع، می‌تواند اشتباها افراد را به این باور برساند که آن‌ها همه چیز را در مورد آن موضوع می‌دانند. یک فرد ممکن است آگاهی چندانی نسبت به یک موضوع نداشته باشد، با این حال به لطف اثر دانینگ کروگر، باور کنید که او یک متخصص است. عوامل دیگری که می‌توانند به این اثر کمک کنند عبارتند از استفاده ما از شیوه‌های اکتشافی، تمایل ما به جستجوی الگوها حتی در جاهایی که هیچ کدام از آن‌ها وجود ندارند و میانبرهای ذهنی که به ما اجازه تصمیم‌گیری سریع را می‌دهند. ذهن‌های ما آماده هستند تا سعی کنند آرایش متفاوت اطلاعاتی را که ما به صورت روزانه با آن‌ها سر و کار داریم، درک کنند. همان طور که ما تلاش می‌کنیم تا سردرگمی را کاهش دهیم و توانایی‌ها و عملکرد خود را در دنیای فردی خود تفسیر کنیم، شاید عجیب نباشد که گاهی اوقات در قضاوت خودمان کاملا اشتباه می‌کنیم. ◄چه کسی تحت‌تاثیر اثر دانینگ کروگر قرار گرفته است؟ با توضیحاتی که داده شد، ویژگی‌های کسی که تحت اثر دانینگ کروگر قرار گرفته چیست؟ متاسفانه، همه ما به نوعی تحت تاثیر این پدیده هستیم. مهم نیست که ما چقدر آگاه و یا باتجربه هستیم، برای هر کسی موضوعاتی وجود دارد که آن فرد در آن‌ها نا‌آگاه است. شما ممکن است در بسیاری از زمینه‌ها باهوش و ماهر باشید، اما هیچ‌کس در همه زمینه‌ها متخصص نیست. واقعیت این است که همه نسبت به این پدیده حساس هستند، و در واقع، بیشتر ما احتمالا آن را با نظم شگفت‌آوری تجربه می‌کنیم. افرادی که متخصص واقعی در یک حوزه هستند ممکن است به اشتباه باور داشته باشند که هوش و دانش آن‌ها به حوزه‌های دیگری منتقل می‌شود که کم‌تر با آن‌ها آشنا هستند. برای مثال، یک دانشمند باهوش ممکن است یک نویسنده بسیار فقیر باشد. برای اینکه دانشمند فقدان مهارت خود را تشخیص دهد، باید دانش کاری خوبی از چیزهایی مانند دستور زبان و ترکیب‌بندی داشته باشد. از آنجا که آن‌ها کمبود دارند، دانشمند در این مثال نیز فاقد توانایی تشخیص عملکرد ضعیف خود است. اثر دانینگ – کروگر با ضریب هوشی پایین مترادف نیست. با افزایش آگاهی از این اصطلاح، سوءاستفاده از آن به عنوان مترادفی برای کلمه‌ی احمق نیز افزایش ‌یافته است. به هر حال، قضاوت در مورد دیگران و اینکه باور کنید که چنین چیزهایی به سادگی در مورد شما صدق نمی‌کنند، آسان است. اگر افراد بی‌مهارت فکر می‌کنند که در حوزه‌ای متخصص هستند، متخصصان واقعی در مورد توانایی‌های خود چه فکر می‌کنند؟ دانینگ و کروگر دریافتند که آن‌هایی که در انتهای طیف صلاحیت قرار دارند، دیدگاه‌های واقع گرایانه‌تری نسبت به دانش و توانایی‌های خود دارند. با این حال، این افراد، در واقع تمایل داشتند که توانایی‌های خود را نسبت به آنچه دیگران انجام می‌دادند دست ‌کم بگیرند. اساسا، این افراد با امتیاز بالا می‌دانند که بهتر از میانگین هستند، اما متقاعد نشده اند که عملکردشان در مقایسه با دیگران چقدر بهتر است. مشکل، در این مورد، این نیست که این افراد نمی‌دانند چقدر نسبت به حوزه‌ی مورد بحث آگاه هستند؛ بلکه این است که آن‌ها معتقدند هر کس دیگری نیز می‌تواند از آنها بامهارت‌تر و آگاه‌تر باشد. ◄راه غلبه بر اثر دانینگ کروگر چیست؟ | منحنی اعتماد به نفس بر اساس دانش چه می‌گوید؟ آیا چیزی هست که بتواند این پدیده را به حداقل برساند؟ آیا عدم شایستگی خود را تشخیص می‌دهید؟ دانینگ معتقد است:«ما همه موتورهای باور غلط هستیم.» در حالی که همه ما مستعد تجربه اثر دانینگ – کروگر هستیم، یادگیری بیشتر در مورد این که ذهن چگونه کار می‌کند و اشتباهاتی که همه ما مستعد آن هستیم، ممکن است یک گام به سمت اصلاح چنین الگوهایی باشد. دانینگ و کروگر نشان می‌دهند که با افزایش تجربه در یک موضوع، معمولا اعتماد به نفس به سطوح واقع‌بینانه‌تر کاهش می‌یابد. همانطور که افراد بیشتر در مورد موضوع علاقه یاد می‌گیرند، کم بودن دانش و توانایی خود را به رسمیت می‌شناسند. سپس هنگامی که افراد اطلاعات بیشتری به دست می‌آورند و در واقع متخصص یک موضوع می‌شوند، سطح اعتماد به نفس آن‌ها دوباره شروع به بهبود می‌کند. بنابراین اگر مطمئن نیستید که می‌توانید اعتماد به نفس خودتان را ارزیابی کنید، چه کاری می‌توانید برای به دست آوردن یک ارزیابی واقعی‌تر از توانایی‌های خود در یک حوزه خاص انجام دهید؟ ♦ یادگیری و تمرین را ادامه دهید. زمانی که دانش بیشتری از یک موضوع به دست آورید، احتمال بیشتری وجود دارد که بدانید چه مقدار از آن را هنوز باید یاد بگیرید. این می‌تواند با تمایل به این که فرض کنید شما یک متخصص هستید مقابله کند. ♦ از دیگران در مورد خودتان بپرسید. یک استراتژی موثر دیگر شامل درخواست از دیگران برای انتقاد سازنده است. در حالی که گاهی اوقات شنیدن آن دشوار است، چنین بازخوردی می‌تواند بینش‌های ارزشمندی را در مورد درک دیگران از توانایی‌های شما فراهم کند. ♦ آنچه می‌دانید را به چالش بکشید. حتی زمانی که بیشتر یاد می‌گیرید و بازخورد می‌گیرید، به راحتی می‌توانید به چیزهایی توجه کنید که آنچه را که فکر می‌کنید از قبل می‌دانید، تایید می‌کنند. این مثالی از نوع دیگری از تعصب روانشناختی است که به عنوان تعصب تاییدی شناخته می‌شود. به منظور به حداقل رساندن این تمایل، باورها و انتظارات خود را به چالش بکشید. به دنبال اطلاعاتی باشید که ایده‌های شما را به چالش بکشند. منبع: verywellmind.com √ کانال تحلیلی_آموزشی :                            √ گروه منتورشیپ کاربردی : ■ هنر معامله گری Artman@                       ■ معامله گری هایبرید HybridTrading@ ☼ ما را دنبال کنید _ لطف همراهی شما دلگرم کننده است ☼

S
Sara_Trader
۴ سال پیش

شبکه های عصبی مصنوعی Artificial Neural Networks (به اختصار: ANNs) (قسمت سوم) شبکه عصبی مصنوعی، یک شبیه‌سازی از شبکه‌های عصبی طبیعی است. پیچیده‌ترین شبکه عصبی بیولوژیکی (طبیعی) که انسان تا به امروز کشف کرده است، شبکه عصبی “مغز” انسان است. به همین خاطر هدف دانشمندان هوش مصنوعی شبیه‌تر شدن این شبکه عصبی به شبکه عصبی مغز انسان است. پس برای فهم بهتر شبکه عصبی مصنوعی، لازم است در ابتدا درباره شبکه عصبی مغز انسان اطلاعات بیشتری داشته باشیم. مغز پیچیده است، اما به طور کلی می توان عملکرد آن را به تعداد اندکی بخش و عملیات پایه ای تقسیم کرد. یک فعالیت فیزیکی مغزی می تواند درونی باشد (مانند درک کردن یا ایده پردازی نمودن). توضیح اشکال پیوست شده: در شکل اول یک نمونه عملیات مغزی را مشاهده می کنید که شامل ورودی یا INPUT، پردازش یا PROCESS و خروجی یا OUTPUT می باشد. مغز، دونات را به عنوان یک شی ناشناخته می بیند و به عنوان "ورودی" وارد بخش پردازش خود می کند. سپس روی آن "پردازش" انجام می دهد و طبق چیزهایی که از قبل آموخته است متوجه می شود این شی ناشناخته چیست! در نهایت نتیجه این پردازش را به عنوان "خروجی" اعلام می کند. بنابراین: ورودی = تصویر دونات پردازش مغز = این دیگه چیه؟! خروجی = این دوناته! در شکل دوم شخص از خودش می پرسد که آیا باید این دونات را بخورد یا خیر؟! و این می شود "ورودی" مغز برای پردازش و تصمیم گیری در این مورد! در قسمت "پردازش" هم با توجه به سوالها و جوابهایی که در الگوریتم خود ایجاد می کند یک تصمیم می¬گیرد و آن را به عنوان "خروجی" اعلام می کند. همانطور که گفتیم این عملیات اعم از درک کردن و تصمیم گیری و ایده پردازی و ... است. ادامه دارد! منابع: فیلاگر، مجله شهاب، خودم (توضیحات اشکال)! :)

۱ از ۲
ا
ابوالفضل سخنوری
۴ سال پیش

🔅🔅نیکولا تسلا:اگر میخواهید اسرار جهان هستی را کشف کنید روی موضوعات انرژی،فرکانس،ارتعاش متمرکز شوید

S
Sara_Trader
۴ سال پیش

شبکه های عصبی مصنوعی Artificial Neural Networks (به اختصار: ANNs) (قسمت دوم) کاربردهای شبکه‌های عصبی مصنوعی: امروز به قدری استفاده از سیستم‌های هوشمند و به ویژه شبکه عصبی مصنوعی گسترده شده است که می‌توان این ابزارها را در ردیف عملیات پایه ریاضی و به عنوان ابزارهای عمومی و مشترک، طبقه‌بندی کرد. چرا که کمتر رشته دانشگاهی است که نیازی به تحلیل، تصمیم‌گیری، تخمین، پیش‌بینی، طراحی و ساخت داشته باشد و در آن از موضوع شبکه‌های عصبی استفاده نشده باشد. فرض کنید به کشوری سفر کرده‌اید که زبان آن‌ها را نمی‌دانید؛ Google Real Time ابزاری‌ست که به کمک آن می‌توانید متن و صداها را به زبان مورد نظر خود تبدیل کنید. فقط کافی‌ست از تابلوها عکس بگیرید تا مثل آب خوردن برایتان هر چیزی را ترجمه کند. این شاید یکی از ملموس‌ترین مثال‌ها برای کاربرد شبکه عصبی Neural Network در زندگی روزمره ما باشد. فهرستی که در ادامه در قالب دو تصویر آمده است، یک فهرست نه چندان کامل از کاربردهای شبکه‌های عصبی مصنوعی است. اما همین فهرست مختصر نیز گستردگی کاربردهای شبکه‌های عصبی مصنوعی را تا حدود زیادی به تصویر می‌کشد. منابع: فرانش و فرادرس

S
Sara_Trader
۴ سال پیش

شبکه های عصبی مصنوعی Artificial Neural Networks (به اختصار: ANNs) (قسمت دوم) کاربردهای شبکه‌های عصبی مصنوعی: امروز به قدری استفاده از سیستم‌های هوشمند و به ویژه شبکه عصبی مصنوعی گسترده شده است که می‌توان این ابزارها را در ردیف عملیات پایه ریاضی و به عنوان ابزارهای عمومی و مشترک، طبقه‌بندی کرد. چرا که کمتر رشته دانشگاهی است که نیازی به تحلیل، تصمیم‌گیری، تخمین، پیش‌بینی، طراحی و ساخت داشته باشد و در آن از موضوع شبکه‌های عصبی استفاده نشده باشد. فرض کنید به کشوری سفر کرده‌اید که زبان آن‌ها را نمی‌دانید؛ Google Real Time ابزاری‌ست که به کمک آن می‌توانید متن و صداها را به زبان مورد نظر خود تبدیل کنید. فقط کافی‌ست از تابلوها عکس بگیرید تا مثل آب خوردن برایتان هر چیزی را ترجمه کند. این شاید یکی از ملموس‌ترین مثال‌ها برای کاربرد شبکه عصبی Neural Network در زندگی روزمره ما باشد. فهرستی که در ادامه در قالب دو تصویر آمده است، یک فهرست نه چندان کامل از کاربردهای شبکه‌های عصبی مصنوعی است. اما همین فهرست مختصر نیز گستردگی کاربردهای شبکه‌های عصبی مصنوعی را تا حدود زیادی به تصویر می‌کشد. منابع: فرانش و فرادرس

۱ از ۲
S
Sara_Trader
۴ سال پیش

شبکه عصبی چیست؟ (قسمت اول) شبکه عصبی (Neural Network)، درونی‌ترین لایه‌ علم شگفت انگیزِ هوش مصنوعی‌ (Artificial Intelligence) است. علمی که دنیای امروز ما را با چند دهه قبل بسیار متفاوت کرده و تکنولوژی بخش اعظمی از پیشرفت خود را مدیون آن است. شبکه‌های عصبی با ساده‌تر کردن زندگی انسان‌ها در زمینه‌های مختلفی مثل علم پزشکی، اقتصاد، مهندسی و… تفاوت‌های زیادی نسبت به شیوه زندگی در چند دهه پیش ایجاد کرده‌اند .هدف کلی این است که یک سری اطلاعات را طوری به یک ماشین یا همان کامپیوتر بدهیم، که برای او قابل درک باشد و بتواند از آن در راستای اهداف بشر استفاده کند. شبکه عصبی، بنای علم یادگیری عمیق (Deep Learning) و یادگیری عمیق هم خود، پایه و اساس یادگیری ماشین (Machine Learning) است. این مفاهیم با هم، علمِ هوش مصنوعی را تشکیل می‌دهند. مفهوم شبکه عصبی به زبان ساده: مفهوم شبکه عصبی مثل این است که بخواهیم به یک کودک یاد بدهیم که چگونه از بین اشکال مختلف، شکل دایره را تشخیص دهد. به او چندین عکس از دایره‌ها در ابعاد و رنگ‌های مختلف نشان می‌دهیم. پس از مدتی یاد می‌گیرد که دایره چیست و می‌تواند از میان همه تصاویری که به او نشان داده می‌شود، دایره‌ها را تشخیص دهد. این دقیقا همان کاری‌ست که به کمک شبکه‌های عصبی برای آموزش به یک ماشین انجام می‌دهیم؛ آموزش دادن به ماشین نهایتا باعث ایجاد هوش مصنوعی در آن می‌شود. منبع: فرانش

ع
عباس ناظمی
۴ سال پیش

مبارزه با مغزت را متوقف کن ! نویسنده: ریچارد فریزن ▬▬▬ بخش پایانی ▬▬▬ ... از اﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰی ﺷﺪه داﺳﺘﺎن: ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻌﺎﻣﻼت اﺣﺴﺎﺳﯽ ﻟﻮﺋﯿﺲ ﺑﺎﻋﺚ اﺧﺮاﺟﺶ ﺷﺪ. ﺷﺮﮐﺖ ﻣﻌﺎﻣﻼﺗﯽ ﻣﻦ در زﻣﯿﻨﻪ ﻣﻌﺎﻣﻼت آﭘﺸﻦ در ﺣﺎل ﮔﺴﺘﺮش ﺑﻮد. ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻣﻌﺎﻣﻼﺗﯽ ﻣﻦ از زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ در ﺷﺮﮐﺖ ﺗﺤﻘﯿﻖ و ﺗﺠﺎرت ﺷﯿﮑﺎﮔﻮ (CRT) ﺑﻮدم ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ زﯾﺎدی ﮐﺮده ﺑﻮد و ﻫﺮ ﻣﺎه ﺳﻮد ﻣﺪاوم ﻣﯽ ﮐﺮدﯾﻢ. ﻣﻦ در ﻓﮑﺮ ﮔﺴﺘﺮش ﻣﻌﺎﻣﻼت در ﺑﺎزارﻫﺎی دﯾﮕﺮ ﺑﻮدم ﮐﻪ ﯾﮑﯽ از دوﺳﺘﺎﻧﻢ ﻟﻮﺋﯿﺲ را ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮﺣﺮﻓﻪ ای ﺑﻮد ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﺮد. ﻣﻦ ﺑﺎ او ﺑﻪ ﺳﺎﻧﻔﺮاﻧﺴﯿﺴﮑﻮ ﭘﺮواز ﮐﺮدم و او ﺑﺮاﯾﻢ در ﻣﻮرد اﯾﻨﮑﻪ دو ﺑﺎر در ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺣﺴﺎب ﻣﻌﺎﻣﻼﺗﯽ ﺧﻮد را ز دﺳﺖ داده ﺗﻮﺿﯿﺢ داد. او ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻃﻼق در وﺿﻌﯿﺖ روﺣﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﺒﻮده و اﻟﺒﺘﻪ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت ﻻزم را بدﺳﺖ آورده و ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﺪ از اول ﺷﺮوع ﮐﻨﺪ. ﻣﻦ او را ﺑﺎور ﮐﺮدم و او ﺳﻪ ﻫﻔﺘﻪ آﻣﻮزش را ﺑﺎ ﻣﺎ ﮔﺬراﻧﺪ و ﭼﻮن ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮ ﺣﺮﻓﻪ ای ﺑﻮد ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ را ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺮﯾﻊ ﯾﺎد ﮔﺮﻓﺖ.ﻣﺎ ﯾﮏ ﺟﺎﯾﮕﺎه در ﺑﻮرس ﺑﺮاﯾﺶ اﺟﺎره ﮐﺮدﯾﻢ و ﯾﮏ اﮐﺎﻧﺖ ﺑﺎ ﻣﻮﺟﻮدی ﺑﺎﻻ ﺑﺮاﯾﺶ ﺑﺎز ﮐﺮدﯾﻢ. وﻟﯽ ﺑﻪ زودی ﻓﻬﻤﯿﺪم ﻣﻌﺎﻣﻼت او ﺑﺎ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻣﺎ ﻫﻤﺨﻮاﻧﯽ ﻧﺪارد. ﺑﺎ ﻫﻢ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮدﯾﻢ و او ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ ﮐﻪ در ﭼﻨﺪ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ او ﺑﯿﺶ از ﺣﺪ ﻣﺠﺎز ﺧﺮﯾﺪ اﻧﺠﺎم داده و ﮔﻔﺖ ﮐﻪ دﯾﮕﺮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺣﻮاﺳﺶ را ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﻣﻦ ﻫﻢ او را درك ﮐﺮدم ﺑﻌﻀﯽ ﻣﻮاﻗﻊ ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﻓﺸﺎر زﯾﺎد ﻣﻌﺎﻣﻼت اﯾﻦ اﺗﻔﺎﻗﺎت ﻣﯽ اﻓﺘﺪ. ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻌﺪ ﮔﺰارش رﯾﺴﮏ ﺷﺮﮐﺖ ﻧﺸﺎن از رﯾﺴﮏ ﻏﯿﺮ ﻋﺎدی در ﺣﺮﮐﺖ ﺳﺮﯾﻊ ﻧﺰوﻟﯽ ﺑﺎزار ﻣﯽ داد ﮐﻪ ﻧﺎﺷﯽ از ﻣﻌﺎﻣﻼت ﻟﻮﺋﯿﺲ ﺑﻮد. ﻣﻦ ﻣﻌﺎﻣﻼت ﺑﺎز ﻟﻮﺋﯿﺲ را ﭼﮏ ﮐﺮدم و ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪم ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺣﺠﻢ ﻣﻌﺎﻣﻼت ﺧﺮﯾﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻗﺒﻞ ﮐﻢ ﻧﺸﺪه ﮐﻪ ﻣﻘﺪار ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﺪه است! ﺣﺎﻻ ﻣﻮﻗﻊ آن ﺑﻮد ﮐﻪ وارد ﻋﻤﻞ ﺷﻮم. ﺟﻤﻌﻪ ﺻﺒﺢ ﺑﺎ ﻟﻮﺋﯿﺲ ﺗﻤﺎس ﮔﺮﻓﺘﻢ و ﺑﻪ او ﮔﻔﺘﻢ ﺗﺎ ﻋﺼﺮ ﺑﺎﯾﺪ از اﯾﻦ ﻣﻌﺎﻣﻼت ﺧﺎرج ﺷﻮی. او ﮔﻔﺖ اﮔﺮ اﻻن از ﯾﻦ ﻣﻌﺎﻣﻼت ﺧﺎرج ﺷﻮم ﺑﻘﯿﻪ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮان ﻋﻤﻠﮑﺮدم را ﺑﻪ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ او ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮاﯾﻢ اﻫﻤﯿﺘﯽ ﻧﺪارد و ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ آﺧﺮ اﻣﺮوز اﯾﻦ ﮐﺎر را اﻧﺠﺎم دﻫﯽ. ﺻﺒﺢ ﺷﻨﺒﻪ ﻣﺠﺪد ﭼﮏ ﮐﺮدم و دﯾﺪم ﻣﻌﺎﻣﻼت ﻫﻨﻮز ﺑﺎز ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﺗﻐﯿﯿﺮی ﻧﮑﺮدﻧﺪ. وﻗﺘﯽ ﺑﺎ او ﺗﻤﺎس ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺟﻮاب ﻧﺪاد و ﺗﻤﺎﺳﯽ ﻫﻢ ﻧﮕﺮﻓﺖ. وﻗﺘﯽ ﺑﺎزار ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ او ﺑﺎ ﻣﻦ ﺗﻤﺎس ﮔﺮﻓﺖ و ﮐﻠﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ آورد ﮐﻪ ﭼﺮا ازﻣﻌﺎﻣﻼت ﺧﺎرج ﻧﺸﺪه و ﭼﺮا ﺑﺎﯾﺪ آن ﻫﺎ را ﻧﮕﻪ داﺷﺖ ﭼﺮا ﮐﻪ ﺑﺎزار ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮدد و ﭘﻮل زﯾﺎدی ﺑﺪﺳﺖ ﻣﯽ آورﯾﻢ. ﻣﻦ ﻫﻤﺎن ﻟﺤﻈﻪ او را اﺧﺮاج ﮐﺮدم. ﺳﻪ ﺷﻨﺒﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ از ﮐﺎرﮔﺰارﻫﺎ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﮐﺮدم ﮐﻪ از آن ﻣﻌﺎﻣﻼت ﺧﺎرج ﺷﻮﻧﺪ. اﯾﻦ ﻫﺰﯾﻨﻪ زﯾﺎدی ﺑﺮاﯾﻢ داﺷﺖ وﻟﯽ ﻣﻦ در ﻣﻮرد ﺷﺮﮐﺘﻢ رﯾﺴﮏ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ. ﻣﺎ ﯾﮏ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ دارﯾﻢ؛ ﻃﺒﻖ آن ﻋﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ؛ ﭘﻮل در ﻣﯽ آورﯾﻢ ﺣﺎﻻ ﻗﺴﻤﺖ ﺟﺎﻟﺐ اﯾﻨﮑﻪ ﺑﻌﺪ از اﺧﺮاج ﻟﻮﺋﯿﺲ او ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﻣﻮﺳﺴﻪ ﻣﺎﻟﯽ دﯾﮕﺮی ﺑﻮد و ﺑﺎ ﻣﻦ ﺗﻤﺎس ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﭘﻮزﯾﺸﻦ ﻫﺎی ﺿﺮرده را ﻧﮕﻪ دار ﺗﺎ ﻣﻦ ﺑﺘﻮاﻧﻢ ﺑﻪ ﺣﺴﺎب ﺟﺪﯾﺪم ﻣﻨﺘﻘﻞ ﮐﻨﻢ! اﯾﻦ ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺿﺮﺑﻪ ﻟﻮﺋﯿﺲ ﺑﻮد. او ﻣﯽ ﺧﻮاﺳﺖ ﻣﻦ اﯾﻦ رﯾﺴﮏ را ﻧﮕﻪ دارم ﻫﻤﺎن رﯾﺴﮑﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ اﺧﺮاﺟﺶ ﺷﺪ و دوﺑﺎره ﺑﻪ ﺧﻮدش ﻣﻨﺘﻘﻞ ﮐﻨﻢ! اﺣﺴﺎﺳﯽ در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ. ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺑﺘﻮان ﮔﻔﺖ ﺧﺮﯾﺖ در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰی. وﻟﯽ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻨﻈﻮرم ﺷﺪﯾﺪ: ﻟﻮﺋﯿﺲ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺴﺖ ﯾﮏ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ را دﻧﺒﺎل ﮐﻨﺪ. ﻋﺼﺐ ﺷﻨﺎﺳﯽ: ﭼﮕﻮﻧﻪ ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﻃﺒﯿﻌﯽ در ﻣﻐﺰ اﯾﻦ ﻣﺸﮑﻞ را اﯾﺠﺎد ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ارﺗﺒﺎط ﻧﻮرون ﻫﺎ در ﻣﻐﺰ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ. ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻮد ﻫﺮﮐﺲ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮد ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻌﻀﯽ از اﻓﺮاد ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰی ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ و اﺣﺴﺎس رﺿﺎﯾﺖ ﻋﻤﯿﻘﯽ از اﺟﺮای آن دارﻧﺪ. ﺑﻌﻀﯽ دﯾﮕﺮ آزادی ﺑﻮدن در ﻟﺤﻈﻪ و آﻧﯽ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻦ را دوﺳﺖ دارﻧﺪ. ﻫﺮ دو اﯾﻨﻬﺎ دﯾﺪﮔﺎه ﻫﺎی ﻣﻌﺘﺒﺮی ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﻧﻤﯽﺷﻮد ﮔﻔﺖ ﮐﺪامدرﺳﺖ اﺳﺖ و ﮐﺪام ﻏﻠﻂ. اﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮی ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ در ﻟﺤﻈﻪ و آﻧﯽ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﺪ، ﭼﺎﻟﺸﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ آن ﻣﻮاﺟﻪ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﭘﯿﭽﯿﺪﮔﯽ ﺑﺎزار اﺳﺖ. ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺘﻐﯿﺮﻫﺎی ﻧﺎﻣﺘﻨﺎﻫﯽ ﺑﺎزار، ﯾﮏ دﯾﺪﮔﺎه ﻟﺤﻈﻪ ای ﺑﻪ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪﮔﺮی ﯾﮏ ﻣﺘﻐﯿﺮ ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ دﯾﮕﺮ ﺑﻪ آن اﺿﺎﻓﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﭼﺎﻟﺶ ﺷﻤﺎ ﯾﺎﻓﺘﻦ راﻫﯽ ﺑﺮاي ﻟﺬت ﺑﺮدن از آزادی و در ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻮدن اﺳﺖ و ﻫﻤﺰﻣﺎن اﯾﺠﺎد ﯾﮏ روﯾﮑﺮد ﺛﺎﺑﺖ و ﻗﺎﺑﻞ ارزﯾﺎﺑﯽ ﺑﺮای ﺗﺼﻤﯿﻤﺎت ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮی اﺳﺖ. ﻣﻌﺮﻓﯽ: ﯾﮏ ﺷﺒﯿﻪ ﺳﺎزی در ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﭘﺮورش ذﻫﻦ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺑﺎزار ﯾﮏ دﻧﯿﺎی ﺑﺰرگ اﺗﻔﺎﻗﺎت آﻧﯽ اﺳﺖ. آﻧﻘﺪر اﺗﻔﺎﻗﺎت ﻟﺤﻈﻪ ای در ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﯽ اﻓﺘﺪ ﮐﻪ ﻧﯿﺎز ﺷﻤﺎ را ﺑﺮای ﺗﻤﺎم ﻋﻤﺮ ﺑﺮآورده ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. اﯾﻦ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ اﺟﺎزه ﻣﯽ دﻫﺪ از آزادی ﺑﺎزار ﻟﺬت ﺑﺒﺮﯾﺪ و ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺧﻮد را ﻧﯿﺰ اﺟﺮا ﮐﻨﯿﺪ. اﮔﺮ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺸﺘﺎق ﺑﻪ ﺑﻮدن در ﻟﺤﻈﻪ و ﺗﺼﻤﯿﻤﺎت آﻧﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ، ﺑﻬﺒﻮد در اﯾﻦ ﺣﻮزه ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺳﻮد ﺷﻤﺎ در ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮی را اﻓﺰاﯾﺶ دﻫﺪ. ﻟﻮازﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺮای اﻧﺠﺎم اﯾﻦ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻧﯿﺎز دارﯾﺪ: 1- دو ﻋﺪد ﮐﻼه ﯾﺎ ﺗﯿﺸﺮت ﺑﺎ دو رﻧﮓ ﻣﺨﺘﻠﻒ 2- ﭼﺴﺐ ﮐﺎﻏﺬی ﭘﻬﻦ ﮐﻪ ﺑﺘﻮان روی آن ﻧﻮﺷﺖ 3- ﺧﻮدﮐﺎر ﺑﺮای ﻧﻮﺷﺘﻦ روی ﭼﺴﺐ ﮐﺎﻏﺬي 4- ﯾﮏ ﺗﺎﯾﻤﺮ 5- ﯾﮏ ﺟﺪول ﺑﺎ 3 ﺳﺘﻮن زﻣﺎن ﺑﺮای ﺗﮑﻤﯿﻞ ﺗﻤﺮﯾﻦ: ﺑﻪ ﺻﻮرت ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺑﺮای 30 روز ﻫﺪف: آﮔﺎﻫﯽ از ﻗﺴﻤﺖ آﻧﯽ ﻟﺬت ﺑﺨﺶ ﺧﻮد و اﺟﺎزه اﺑﺮاز وﺟﻮد ﺑﻪ آن وﻗﺘﯽ ﻧﯿﺎز اﺳﺖ و ﺑﻬﺮه ﺑﺮدن از ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ ﻫﺎی ﻗﺴﻤﺖ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰي.اول، ﮐﻼه ﻫﺎ را ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﺬاری ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ. رﻧﮕﯽ را ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮ ﻗﺴﻤﺖ آﻧﯽ ﺷﻤﺎ را ﻧﺸﺎن ﻣﯽ دﻫﺪ اﻧﺘﺨﺎب ﮐﻨﯿﺪ. ﺗﮑﻪ ای از ﭼﺴﺐ را ﺑﺮدارﯾﺪ و روی ﮐﻼه ﺑﭽﺴﺒﺎﻧﯿﺪ و روی آن ﺑﻨﻮﺳﯿﺪ: “ﻟﺤﻈﻪ ای”. ﺣﺎل ﮐﻼه دﯾﮕﺮ را ﺑﺮدارﯾﺪ و روی ﭼﺴﺐ آن ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ: “ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰی ﺷﺪه.” ﺣﺎل ﺟﺪول را ﺑﺮدارﯾﺪ و روی ﻫﺮ ﺳﺘﻮن آن ﺑﻪ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ : ﺗﺎرﯾﺦ، ﺳﺎﻋﺖ، ﻣﻘﯿﺎس ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﯿﺪ ﮐﻪ از وﺿﻌﯿﺖ اﺣﺴﺎﺳﯽ/ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ ﺧﻮد در ﻫﻨﮕﺎم اﻧﺠﺎم ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ آﮔﺎه ﺷﻮید. وﻇﯿﻔﻪ ﺷﻤﺎ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ آن را ﺑﺸﻨﺎﺳﯽ، ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻣﺜﺒﺖ ﺗﺼﺪﯾﻘﺶ ﮐﻨﯽ و ﮐﻼه ﺻﺤﯿﺢ را روی ﺳﺮت ﺑﮕﺬاری. در اداﻣﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻣﯽ دﻫﻢ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ. ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ در ﺣﺎل اﻧﺠﺎم ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﯾﺎ در ﺣﺎل ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰی ﺑﺮای اﻧﺠﺎم ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﻫﺴﺘﯿﺪ، ﺗﺎﯾﻤﺮ را ﺑﺮاي 10 ﯾﺎ 15 دﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﻨﯿﺪ و ﺑﻪ ﮐﺎر ﺧﻮد اداﻣﻪ دﻫﯿﺪ. وﻗﺘﯽ ﺗﺎﯾﻤﺮ ﺑﻪ ﺻﺪا در آﻣﺪ ﮐﻪ اﺣﺘﻤﺎﻻ ﺷﻤﺎ ﻓﺮاﻣﻮﺷﺶ ﮐﺮده اﯾﺪ، در اﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ اﺣﺴﺎس ﺧﻮد ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯿﺪ. آﯾﺎ ﺑﺎ ﻣﺴﺌﻠﻪ ای درﮔﯿﺮ ﻫﺴﺘﯿﺪ؟ آﯾﺎ دارﯾﺪ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ای اﺣﺴﺎﺳﯽ اﻧﺠﺎم ﻣﯽ دﻫﯿﺪ؟ ﻫﺮ ﭼﯿﺰی ﮐﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ آن ﺷﺪﯾﺪ اﺷﮑﺎﻟﯽ ﻧﺪارد. ﻫﺪف اﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ رﻓﺘﺎر ﺧﻮد را ﺗﻐﯿﯿﺮ دﻫﯿﺪ ﯾﺎ ﺧﻮد را ﻗﻀﺎوت ﮐﻨﯿﺪ؛ ﺻﺮﻓﺎ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﯿﺪ وﺿﻌﯿﺖ ﺧﻮد را درك ﮐﻨﯿﺪ. ﺑﺮ روی ﺟﺪول ﺧﻮد ﺗﺎرﯾﺦ و ﺳﺎﻋﺖ و ﻣﻘﯿﺎس اﺣﺴﺎس ﺧﻮد را ﯾﺎد داﺷﺖ ﮐﻨﯿﺪ. “5-” ﯾﻌﻨﯽ ﺷﻤﺎ در اﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺧﯿﻠﯽ اﺣﺴﺎﺳﺎﺗﯽ/آﻧﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ “0” ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻨﺜﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ و “5+” ﯾﻌﻨﯽ ﺷﻤﺎ در آراﻣﺶ آﻣﺎده اﺟﺮا ﻃﺒﻖ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺧﻮد ﻫﺴﺘﯿﺪ ﺑﺪون ﻫﯿﭻ درﮔﯿﺮی دروﻧﯽ.وﻗﺘﯽ اﻃﻼﻋﺎت را وارد ﮐﺮدﯾﺪ ﮐﻼه ﻣﻨﺎﺳﺐ را روی ﺳﺮ ﺧﻮد ﺑﮕﺬارﯾﺪ. ﻫﺮ ﮐﻼﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ اﺷﮑﺎﻟﯽ ﻧﺪارد. ﺑﯿﺎد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ اﯾﻦ ﮐﺎر ﺑﺮای اﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮد اﻧﻀﺒﺎط دﻫﯿﺪ ﮐﺎر درﺳﺖ را اﻧﺠﺎم دﻫﯿﺪ. (ﻣﺎ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﯿﻢ ﮐﻠﯽ راﺟﻊ ﺑﻪ اﯾﻨﮑﻪ “ﻣﻨﻈﻢ” ﺑﻮدن ﯾﮏ اﺳﺘﺮاﺗﮋي ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮرده اﺳﺖ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﯿﻢ وﻟﯽ ﻧﻪ در اﯾﻦ ﮐﺘﺎب.) اﯾﻦ ﮐﺎر ﻓﻘﻂ ﺑﺮای اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ وﺿﻌﯿﺖ ذﻫﻨﯽ ﺧﻮد آﮔﺎه ﺷﻮﯾﻢ و ﻣﻬﻤﺘﺮ از آن ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮی ﺧﻮد را ﺑﺎ ﻣﻮاﻗﻌﯽ ﮐﻪ در ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰی ﺷﺪه ﺧﻮد ﻫﺴﺘﯿﺪ ﺗﻄﺒﯿﻖ دﻫﯿﺪ. وﻗﺘﯽ اﻃﻼﻋﺎت زﯾﺎدی در ﭼﺎرت ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺖ اﺣﺘﻤﺎﻻ ﻣﺘﻮﺟﻪ اﻟﮕﻮﻫﺎﯾﯽ ﺧﻮاﻫﯿﺪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻓﻌﺎل ﺷﺪن ﺣﺎﻟﺖ اﺣﺴﺎﺳﯽ و ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰی ﺷﺪه ﻣﯽ ﺷﻮد. اﮔﺮ در وﺿﻌﯿﺖ اﺣﺴﺎﺳﯽ ﻗﺮار داﺷﺘﯿﺪ از ﺟﺎی ﺧﻮد ﺑﺮﺧﯿﺰﯾﺪ. ﺑﺮای ﺧﻮد ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﮕﺬارﯾﺪ ﯾﺎ ﺑﻪ دوﺳﺖ ﺧﻮد ﮐﻪ ﻣﺪت ﻫﺎ اﺳﺖ ﺣﺮف ﻧﺰدﯾﺪ زﻧﮓ ﺑﺰﻧﯿﺪ! ﮐﺎری ﻏﯿﺮ ﻋﺎدی و ﮐﺎﻣﻼ آﻧﯽ اﻧﺠﺎم دﻫﯿﺪ. ﺧﻼق ﺑﺎﺷﯿﺪ! وﻗﺘﯽ آن ﮐﺎر را اﻧﺠﺎم دادﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﯿﺰ ﮐﺎر ﺧﻮد ﺑﺮﮔﺮدﯾﺪ. ﺣﺎل ﻣﻮﻗﻊ آن اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺠﺪدا ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﻌﺎﻣﻼﺗﯽ ﺧﻮد را ﻣﺮور ﮐﻨﯿﺪ و ﮐﺎر ﺧﻮد را ﺷﺮوع ﮐﻨﯿﺪ. دوﺑﺎره ﺗﺎﯾﻤﺮ را ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﻨﯿﺪ. وﻗﺘﯽ زﻧﮓ زد دوﺑﺎره ﭘﺮوﺳﻪ را ﺗﮑﺮار ﮐﻨﯿﺪ. اﮔﺮ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ رﺳﯿﺪﯾﺪ ﮐﻪ در ﻣﻮﻗﻌﯿﺘﯽ ﻗﺮار دارﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﯿﺪ ﻃﺒﻖ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺧﻮد ﻋﻤﻞ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻼه ﻣﻨﺎﺳﺐ را روی ﺳﺮ ﺧﻮد ﺑﮕﺬارﯾﺪ ﯾﮏ ﻧﻔﺲ ﻋﻤﯿﻖ ﺑﮑﺸﯿﺪ و ﺷﺮوع ﺑﻪ اﻧﺠﺎم ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮐﻨﯿﺪ. ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﯾﮏ رﯾﺘﻢ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮد دارد. ﺑﻌﻀﯽ از ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮان ﺗﺎﯾﻤﺮ را ﻫﺮ 5 دﻗﯿﻘﻪ ﻣﯽ ﮔﺬارﻧﺪ، ﺑﻌﻀﯽ ﯾﮑﺒﺎر در روز. رﯾﺘﻢ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺧﻮد را ﭘﯿﺪا ﮐﻨﯿﺪ. ﮐﻼم آﺧﺮ ﻣﺎ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﻢ ﮐﻪ اﯾﺠﺎد ﯾﮏ ﻋﺎدت ﺟﺪﯾﺪ ﻣﺜﻞ ﮔﺬﺷﺘﻦ از ﯾﮏ دره در ﺟﻨﮕﻞ ﺑﺪون ﻧﻘﺸﻪ اﺳﺖ. ﺣﺘﯽ ﺑﺎ دﺳﺘﻮراﻟﻌﻤﻞ ﻫﺎی ﺷﻔﺎف اﯾﻦ ﮐﺘﺎب، ﻣﻘﺎوﻣﺖ ﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ در ذﻫﻦ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ اﯾﺠﺎد ﺷﻮد. اﯾﻦ ﻋﺎدی اﺳﺖ اﮔﺮ در ذﻫﻦ ﺷﻤﺎ ﻣﻘﺎوﻣﺘﯽ ﻧﺒﻮد ﻫﻤﯿﻦ اﻻن ﻫﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮاﺳﺘﯿﺪ رﺳﯿﺪه ﺑﻮدﯾﺪ. وﻗﺘﯽ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻣﺸﺘﺮﯾﺎﻧﻤﺎن در آﮐﺎدﻣﯽ ﭘﺮورش ذﻫﻦ ﮐﺎر ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﻌﻀﯽ ﻣﻮاﻗﻊ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺻﺤﺒﺖ ﭼﻨﺪ دﻗﯿﻘﻪ ای ﺗﺎﺛﯿﺮ ﺑﺴﯿﺎری ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ و ﻣﺎ ﺑﺮای ﻫﻤﯿﻦ اﯾﻨﺠﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﻢ. ﺑﯿﺎد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮات اﮐﻨﻮن ﻫﻢ در ﺷﻤﺎ اﯾﺠﺎد ﺷﺪه ﺣﺘﯽ اﮔﺮ ﮐﺎری اﻧﺠﺎم ﻧﺪادﯾﺪ و ﻓﻘﻂ اﯾﻦ ﮐﺘﺎب را ﺧﻮاﻧﺪﯾﺪ، در واﻗﻊ ﺷﻤﺎ ﯾﮏ اﻧﺘﺨﺎب اﻧﺠﺎم دادﯾﺪ ﮐﻪ وارد ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﻌﺪی در ﺳﻔﺮ ﺧﻮد ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪن ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮ ﺣﺮﻓﻪ ای ﺷﻮﯾﺪ ﻣﻦ ﻣﺸﺘﺮی ﻫﺎﯾﯽ داﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻪ اﻧﺪ ﺻﺮﻓﺎ ﺑﺎ اﯾﺠﺎد ﺗﻌﻬﺪ ﺑﻪ داﺷﺘﻦ ﻣﺮﺑﯽ ﺑﺎﻋﺚ اﯾﺠﺎد ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺑﺴﯿﺎر ﻣﺜﺒﺖ ﺷﺪه. ﻫﺪف اﯾﻦ ﮐﺘﺎب اﯾﺠﺎد ﻣﻮﻗﻌﯿﺖﻫﺎی ﺳﺎده اﺳﺖ ﺑﺮای اﯾﻨﮑﻪ ﻟﺤﻈﻪ ای ﺣﺲ ﻣﺜﺒﺖ رﻓﺘﺎر ﺟﺪﯾﺪ را ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﯿﺪ. وﻗﺘﯽ اﯾﻦ را ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮدﯾﺪ اﯾﻦ اﺣﺴﺎس ﺑﺎ ﺷﻤﺎ آﻣﯿﺨﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد و ﺷﻤﺎ را ﺑﻪ ﻫﺪﻓﺘﺎن ﻣﯽ رﺳﺎﻧﺪ. اﯾﻦ ﻟﺤﻈﺎت ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮ و ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ. ﺷﻤﺎ ﺑﻪ اﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﯿﺪ ﺧﻄﺮ ﮔﺬﺷﺘﻦ از دره را ﺑﻪ ﯾﮏ راه ﻃﻼﯾﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮐﻨﯿﺪ. پایان. امیدواریم در سیر مطالعه این سری از پست ها نهایت لذت و بهره را برده باشید. با مراجعه به پست های قبل می توانید متن این کتاب را بصورت کامل مطالعه نمائید. ما را دنبال کنید ☼ ARTMAN@ ☼

ع
عباس ناظمی
۴ سال پیش

مبارزه با مغزت را متوقف کن ! نویسنده: ریچارد فریزن ▬▬▬ بخش پنجم ▬▬▬ ... ﺗﻤﺮﯾﻦ اﺳﺘﺎپ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﺎ ﭼﺮﺧﻪ ﺟﺪﯾﺪ ﻧﻮروﻧﯽ را ﺑﺎ ﺗﮑﺮار ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻧﻮروﻧﯽ ﻣﯽ ﺳﺎزﯾﻢ ﺗﺎ زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ارﺗﺒﺎط ﺟﺪﯾﺪ ﺷﮑﻞ ﺑﮕﯿﺮد. ﻧﻮرون ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ “ﺑﺎ ﻫﻢ ﻓﻌﺎل ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ، ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ”. ﭘﺲ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻣﺎ ﯾﮏ اﻟﮕﻮ و رﻓﺘﺎر را ﺗﮑﺮار ﮐﻨﯿﻢ، آن رﻓﺘﺎر ﺑﺮاي ﻣﺎ آﺳﺎن و آﺳﺎﻧﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﺎدﮔﯿﺮی راﻧﻨﺪﮔﯽ، ﮐﻪ اﮐﻨﻮن ﻣﺎ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﯿﻢ ﺑﺪون ﺗﻔﮑﺮ آﮔﺎﻫﺎﻧﻪ آن را اﻧﺠﺎم دﻫﯿﻢ. داﺳﺘﺎن: ﭼﮕﻮﻧﻪ اﺳﮑﺎر ﺗﺮﺳﺶ از ﺑﺎﺧﺖ را ﺑﺎ ﻋﺎدت ﺟﺪﯾﺪ ﻗﺮار دادن اﺳﺘﺎپ، از ﺑﯿﻦ ﺑﺮد. ﯾﮑﯽ از ﻣﺸﺘﺮی ﻫﺎی ﻣﻦ ﺑﻪ اﺳﻢ اﺳﮑﺎر، ﯾﮏ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮ ﺑﻮد. او ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺴﺖ در ﻣﻌﺎﻣﻼﺗﺶ اﺳﺘﺎپﻫﺎﯾﺶ را ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﮐﻨﺪ. او ﻧﻘﻄﻪ اﺳﺘﺎپ ﻻس را درﺳﺖ ﻗﺒﻞ از اﯾﻨﮑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﺑﻪ آن ﺑﺮﺳﺪ ﺟﺎﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﯽ ﮐﺮد. در آن ﻟﺤﻈﻪاو ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮد درﺳﺖ وﻗﺘﯽ اﺳﺘﺎﭘﺶ زده ﺷﻮد ﺑﺎزار ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮدد. ﺑﺎ اﯾﻦ ﺗﻮﻫﻢ در ذﻫﻨﺶ اﺳﺘﺎﭘﺶ را ﺟﺎ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﯽ ﮐﺮد. اﮔﺮ ﺑﺎزار ﺑﺮﻣﯽﮔﺸﺖ او ﻣﻘﺪاری ﭘﻮل در ﻣﯽ آورد، وﻟﯽ اﮔﺮ ﺑﺎزار ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮر ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺘﺶ اداﻣﻪ ﻣﯽ داد ﺿﺮرش دو ﺑﺮاﺑﺮ ﯾﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯿﺸﺪ و ﺑﺎ ﻫﺮ ﭘﯿﭗ رﻓﺘﻦ ﻗﯿﻤﺖ ﺑﺮ ﺧﻼف ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ اش اﺳﺘﺮس او اﻓﺰاﯾﺶ ﭘﯿﺪا ﻣﯽ ﮐﺮد. اﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺑﻌﻀﯽ اوﻗﺎت ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺿﺮر ﻓﺮاوان او و از دﺳﺖ دادن ﯾﮏ ﻣﺎه ﺳﻮد ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮی او ﻣﻨﺠﺮ ﻣﯿﺸﺪ. اﺳﮑﺎر ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﻋﺎدت ﺟﺪﯾﺪ ﺑﺮای ﺧﻮدش ﻣﯽ ﺳﺎﺧﺖ. ﭘﺲ ﻣﻦ ﺑﻪ او دﺳﺘﻮراﻟﻌﻤﻠﯽ ﺑﺮای ﺳﺎﺧﺖ ﻋﺎدت ”ﻗﺮار دادن اﺳﺘﺎپ“ دادم. ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮر ﮐﻪ ﺗﻤﺮﯾﻦ را ﺑﺮاﯾﺶ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻣﯿﺪادم ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﯽ اﻋﺘﻘﺎدی و ﺗﺮس ﺑﻪ ﻣﻦ ﺧﯿﺮه ﺷﺪ و داد زد: ”اﻣﮑﺎن ﻧﺪاره“. ﻣﻦ ﻫﻢ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ را ﺑﺎﻻ اﻧﺪاﺧﺘﻢ و ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﺎﺷﻪ. ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎری ﮐﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ اداﻣﻪ ﺑﺪه. ﺑﺎ اﯾﻦ ﺑﺮآﯾﻨﺪ ﮐﺎری ﮐﻪ داری ﭼﻘﺪر اﺣﺘﻤﺎل داره ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮ ﺣﺮﻓﻪ ای ﺑﺸﯽ؟ اﺳﮑﺎر ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮر ﺑﻪ ﻫﻢ ﺧﯿﺮه ﻣﺎﻧﺪ. او ﻣﯿﺪاﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺎری ﻣﺘﻔﺎوت اﻧﺠﺎم دﻫﺪ، و درﺧﻮاﺳﺖ ﻣﻦ ﺑﺮای اﯾﺠﺎدﻋﺎدت ﺟﺪﯾﺪ اﺣﺴﺎس دردآوری ﺑﺮاﯾﺶ داﺷﺖ. ﺑﺎ ﻫﻢ ﻗﺮاری ﮔﺬاﺷﺘﯿﻢ. در ﺳﯽ روز آﯾﻨﺪه اﺳﮑﺎر وارد ﻫﺮ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ای ﮐﻪ ﺷﺪ اﺳﺘﺎپ ﺑﻪ ﺻﻮرت اﺗﻮﻣﺎﺗﯿﮏ 2 ﭘﯿﭗ ﻗﺮار داده ﺷﻮد. اﮔﺮ او ﻃﺒﻖ ﻗﺮار ﻋﻤﻞ ﻧﮑﺮد او دﯾﮕﺮ ﻣﺸﺘﺮی ﻣﻦ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. اﺳﮑﺎر ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ”اﺧﻪ 2ﭘﯿﭗ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ“. وﻟﯽ ﻣﻦ اﻫﻤﯿﺘﯽ ﻧﺪادم و او دﻓﺘﺮ را ﺗﺮك ﮐﺮد.ﻣﻦ ﭘﯿﮕﯿﺮی ﮐﺮدم ﮐﻪ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺸﻮم اﯾﻦ ﭘﺎراﻣﺘﺮ را در ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻣﻌﺎﻣﻼﺗﯽ ﺧﻮدش ﻗﺮار داده اﺳﺖ. او ﺑﻪ ﻗﻮﻟﺶ ﻋﻤﻞ ﮐﺮد وﻟﯽ ﺑﺮاﯾﺶ ﻋﺬاب آور ﺑﻮد. او ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ای ﺑﺎز ﻣﯽ ﮐﺮد و اﺳﺘﺎﭘﺶ زده ﻣﯿﺸﺪ و ﺑﺎزار ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺸﺖ. او از ﻣﻦ ، ﺑﺎزار و ﺧﻮدش ﺧﺸﻤﮕﯿﻦ ﻣﯿﺸﺪ. ﻣﻦ ﺑﻪ او ﯾﺎدآوری ﮐﺮدم ﮐﻪ اﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺳﺨﺖ ﺻﺮﻓﺎ روﻧﺪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ارﺗﺒﺎط ﻧﻮروﻧﯽ ﺟﺪﯾﺪ در ﻣﻐﺰت اﺳﺖ. ﻣﻦ ﺑﻪ او ﺗﻮﺿﯿﺢ دادم ﮐﻪ ﮐﺎﻣﻼ ﺑﻪ ﻓﺮآﯾﻨﺪ اﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ آﮔﺎه ﺑﺎش و آن را ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻣﻨﻔﯽ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻧﮑﻦ. ﺑﻌﺪ از ده روز، اﺗﻔﺎﻗﯽ اﻓﺘﺎد. اﺳﮑﺎر آراﻣﺘﺮ ﺷﺪ. او ﺷﺮوع ﮐﺮد ﺑﻪ دﻗﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ در اﺳﺘﺮاژی ورود ﺧﻮد ﺑﻪ ﻣﻌﺎﻣﻼت. و ﺗﻌﺪاد ﻣﻌﺎﻣﻼت ﺧﻮد را ﮐﻤﺘﺮ و ﮐﻤﺘﺮ ﮐﺮد. او ﺗﻮاﻧﺴﺖ ﭼﻨﺪ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﺧﻮب داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ وﻟﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﺮد ﺑﻪ ﺑﺎﺧﺘﺶ 1 ﺑﻪ 10 ﺑﻮد. ﺑﻌﺪ از 20روز ﺳﻮد و زﯾﺎﻧﺶ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺷﺪه ﺑﻮد ﺑﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﺮد ﺑﻪ ﺑﺎﺧﺖ ﺑﻬﺘﺮ. و ﺑﻌﺪ از 30روز او از ﻫﺮ 10 ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ 3 ﺗﺎ را ﺑﺮﻧﺪه ﻣﯿﺸﺪ و ﺑﻪ ﺳﻮد دﻫﯽ رﺳﯿﺪه ﺑﻮد در ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺮای اﺳﮑﺎر ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺖ ﺑﻮد ﮐﻪ وارد ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﺷﻮد و ﻓﺸﺎر روﺣﯽ زﯾﺎدی ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﺮد ﭼﺮا ﮐﻪ ﺑﺎرﻫﺎ ﺿﺮر زﯾﺎدی دﯾﺪه ﺑﻮد ﺑﺮای ﻫﻤﯿﻦ وﻗﺘﯽ ﻣﻮﻗﻊ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﭘﯿﺶ ﻣﯽ آﻣﺪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺴﺖ وارد ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﺷﻮد و ﯾﺎ وﻗﺘﯽ ﺑﺎزار ﺑﻪ ﺿﺮر او ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﺮد و ﺑﻪ اﺳﺘﺎﭘﺶ ﻣﯽ رﺳﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺴﺖ ﺑﺎ ﺿﺮر ﻣﻮاﺟﻪ ﺷﻮد و از ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﺧﺎرج ﺷﻮد.ﺑﻌﺪ از 30 روز از ﺳﺎﺧﺖ ﻋﺎدت ﺟﺪﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﺮد. او ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﺣﺎﻻ دﯾﮕﺮ ﺑﻪ راﺣﺘﯽ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ وارد ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﺷﻮد ﭼﺮا ﮐﻪ ﻣﯽ داﻧﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ از 2 ﭘﯿﭗ ﺿﺮر ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ!! ﭼﻪ اﺣﺴﺎس آﺳﻮدﮔﯽ ﺑﺮای او ﺑﻮد. اﯾﻦ ﺗﻤﺮﯾﻦ او را ﻣﺠﺒﻮر ﮐﺮد ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺮ روی اﺳﺘﺮاﺗﮋی ورودش ﺗﻤﺮﮐﺰ ﮐﻨﺪ ﺑﺎ دﻗﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ و اﺳﺘﺎپ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮ.ﻣﺎﻧﻨﺪ اﺳﮑﺎر ﻣﺎ ﻫﻢ ﺳﺎﺧﺘﺎرﻫﺎی ﻧﻮروﻧﯽ (NEMES) دارﯾﻢ ﮐﻪ وﻗﺘﯽ ﻓﻌﺎل ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳﺪ ﮐﻨﺘﺮل ﻣﺎ را ﺑﺪﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ. ﺑﺮای اﺳﮑﺎر ﺳﺎﺧﺘﻦ NEMES ﺟﺪﯾﺪِ ”دوﺳﺖ داﺷﺘﻦ اﺳﺘﺎپ“ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ او ﺗﻮاﻧﺴﺖ آن را ﻣﺜﺒﺖ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﮐﻨﺪ. ادامه دارد ... ما را دنبال کنید ☼ ARTMAN@ ☼

ع
عباس ناظمی
۴ سال پیش

مبارزه با مغزت را متوقف کن ! نویسنده: ریچارد فریزن ▬▬▬ بخش چهارم ▬▬▬ ... آﻣﺎده ﺳﺎزی و روﺷﻨﮕﺮی ﭼﺮا ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺳﺨﺖ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ؟ داﺳﺘﺎن: ﭼﺮا ﺟﺎﻧﺎﺗﺎن در ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ رﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺧﻮاﺳﺖ ﺑﺮود. زﻧﮓ ﺳﺎﻋﺖ ﺟﺎﻧﺎﺗﺎن ﺑﻪ ﺻﺪا درآﻣﺪ. او دﺳﺘﺶ را ﺳﻤﺖ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺮد و زﻧﮕﺶ را ﻗﻄﻊ ﮐﺮد. ﺑﻪ آراﻣﯽ ﺑﻪ ﭘﻬﻠﻮ ﭼﺮﺧﯿﺪ و از ﺟﺎﯾﺶ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ. او ﻣﯿﺪاﻧﺴﺖ ﮐﻪ اﻣﺮوز ﻗﺮار اﺳﺖ ﭼﻄﻮر ﭘﯿﺶ ﺑﺮود و ﻫﯿﭻ اﺣﺴﺎس ﺷﺎدی ﻧﻤﯽ ﮐﺮد. ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮل دوش ﮔﺮﻓﺖ، ﻟﺒﺎس ﭘﻮﺷﯿﺪ و ﺳﻮار ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﺷﺪ. ﻣﺴﯿﺮی ﮐﻪ او اﻧﺘﺨﺎب ﮐﺮد ﻫﻤﺎن ﻣﺴﯿﺮی ﺑﻮد ﮐﻪ او ﻫﺮ روز ﻫﻔﺘﻪ در ده ﺳﺎل ﮔﺬﺷﺘﻪ از آن ﻣﯽﮔﺬﺷﺖ. ورودی ﺑﺰرﮔﺮاه در ﻧﺰدﯾﮑﯽ ﺧﺎﻧﻪ او اﺳﺖ و او ﺑﻘﯿﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎ را ﻫﻤﯿﻨﻄﻮر ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺑﺰرﮔﺮاه ﻣﯽ روﻧﺪ دﻧﺒﺎل ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. اﯾﻦ ﺑﺰرﮔﺮاه ﻫﻤﻪ آﻧﭽﯿﺰی ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺮای راﻧﻨﺪﮔﯽ ﺳﺮﯾﻊ و ﺑﻬﯿﻨﻪ ﻣﯿﺨﻮاﻫﯿﺪ را دارد و ﺳﺮﯾﻌﺎ ﺟﺎﻧﺎﺗﺎن را ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪش ﻣﯽ رﺳﺎﻧﺪ. ﺑﺎ اﯾﻨﺤﺎل ﺑﺮای ﺟﺎﻧﺎﺗﺎن، اﯾﻦ ﻣﺴﯿﺮ اﺣﺴﺎس ﺧﻮﺑﯽ اﯾﺠﺎد ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ و اﯾﻦ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺎﺗﺎن ﻗﻠﺒﺎً ﺑﺨﻮاﻫﺪ آﻧﺠﺎ ﺑﺎﺷﺪ. ﺣﺎل ﺗﺼﻮر ﮐﻨﯿﺪ اﯾﻦ ﺑﺰرﮔﺮاه ﯾﮏ ﭘﻞ ﻋﻈﯿﻢ دارد ﮐﻪ از روی ﯾﮏ دره ﭘﻮﺷﯿﺪه از ﺟﻨﮕﻞ ﻣﯽ ﮔﺬرد. دره ای ﺑﺎ رودﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎی ﺧﺮوﺷﺎن و ﺻﺨﺮه ﻫﺎی ﺑﺰرگ ﺑﺎ ﺷﯿﺐ ﺗﻨﺪ.ﯾﮏ روز ﺟﺎﻧﺎﺗﺎن ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮد ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ را در ﮐﻨﺎر ﭘﻞ ﭘﺎرك ﮐﻨﺪ و راه ﺟﺪﯾﺪی ﺑﺮای ﺧﻮد اﯾﺠﺎد ﮐﻨﺪ. ﺷﺎﯾﺪ اﮔﺮ او ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻪ آن ﺳﻤﺖ دره ﺑﺮﺳﺪ آﻧﺠﺎ ﻣﺤﻠﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺎﺗﺎن اﺣﺴﺎس ﺑﻬﺘﺮی ﭘﯿﺪا ﮐﻨﺪ و او را ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ. ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮر ﮐﻪ ﺷﺮوع ﺑﻪ رﻓﺘﻦ در ﻣﺴﯿﺮ ﺟﺪﯾﺪش ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و در ﺣﺎل ﺑﺮﯾﺪن ﺷﺎخ و ﺑﺮگ درﺧﺘﺎن ﺑﺮاي ﺟﻠﻮ رﻓﺘﻦ اﺳﺖ، آﻓﺘﺎب ﺷﺪﯾﺪی در ﺣﺎل ﺗﺎﺑﯿﺪن ﺑﻪ ﺳﺮ اوﺳﺖ و ﺣﺸﺮات ﻫﻢ او را آزار ﻣﯽ دﻫﻨﺪ. او ﭘﺎﯾﺶ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺧﻮرد و از ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻨﮓ ﻣﯽ اﻓﺘﺪ و دﺳﺘﺶ زﺧﻤﯽ ﻣﯽ ﺷﻮد. او ﻧﻤﯽ داﻧﺪ ﮐﻪ ﮐﺠﺎﺳﺖ و ﭼﻪ ﻣﻘﺪار در ﻣﺴﯿﺮ ﺟﺪﯾﺪ ﺟﻠﻮ رﻓﺘﻪ اﺳﺖ وﯾﺎ آﯾﺎ اﺻﻼ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺴﯿﺮ را ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎن ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ. ﺣﺘﯽ اﮔﺮ اﯾﻨﮑﺎر را ﺑﮑﻨﺪ ﻧﻤﯽ داﻧﺪ در آﻧﻄﺮف ﭼﻪ ﭼﯿﺰی در اﻧﺘﻈﺎرش اﺳﺖ. اﺣﺴﺎس ﻧﺎاﻣﯿﺪی ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﺑﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﺑﺎز ﻣﯽ ﮔﺮدد. ﺑﻪ ﺳﻤﺖ آزادراه ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﺗﺮاﻓﯿﮏ ﻣﯽ ﺷﻮد و ﺳﺮﯾﻌﺎ ﺑﻪ ﻫﻤﺎن ﻣﻘﺼﺪی ﮐﻪ ﻋﻼﻗﻪ ای ﺑﻪ آن ﻧﺪارد ﻣﯿﺮﺳﺪ. ﺻﺪاﯾﯽ در ﻣﻐﺮش او را ﺑﺮای “ﻧﺪاﺷﺘﻦ ﻧﻈﻢ و اﻧﻀﺒﺎط” ﺗﺤﻘﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺗﻮ ﻣﯽ داﻧﯽ ﺑﺮاي اﯾﺠﺎد ﻋﺎدت ﺟﺪﯾﺪ ﭼﮑﺎر ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮑﻨﯽ وﻟﯽ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ ﺷﺮاﯾﻂ در ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﭼﯿﺰ دﯾﮕﺮی اﻟﻘﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺗﻮ ﻣﯽ داﻧﯽ اﮔﺮ ﺑﯿﺸﺘﺮ “ﻣﻨﻈﻢ ﻣﯽ ﺑﻮدی” ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺳﻮد ﻣﯽ ﮐﺮدی. ﭼﺮا اﯾﻨﻘﺪر “ﻣﻨﻈﻢ ﺑﻮدن ”(Disciplined) ﺳﺨﺖ اﺳﺖ؟ ﭼﺮا ﻣﻮﻗﻊ ﻣﻌﺎﻣﻼت ﺣﺴﺎس ﯾﺎ ﺗﺼﻤﯿﻤﺎت ﺗﺠﺎری ﺑﻪ ﻧﻈﺮ داری ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻐﺰ دﯾﮕﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ داری ﺗﺤﻘﯿﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﯾﺎ روی ﺣﺴﺎب دﻣﻮ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟ ﭼﺮا ﯾﺎدﮔﯿﺮی ﯾﮏ ﻋﺎدت ﺑﺴﯿﺎر ﺑﻬﺘﺮ ﺟﺪﯾﺪ اﯾﻦ ﻣﻘﺪار ﺳﺨﺖ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳﺪ؟ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد اﮔﺮ ﺟﺎﻧﺎﺗﺎن ﺑﺮ روی دره ﯾﮏ زﯾﭗ ﻻﯾﻦ داﺷﺖ؟ (زﯾﭗ ﻻﯾﻦ ﻧﻮﻋﯽ ﺗﻔﺮﯾﺢ ﻫﯿﺠﺎﻧﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ از ﺳﯿﻢ ﺑﻮﮐﺴﻞ آوﯾﺰان ﺷﺪه و ﻣﺴﯿﺮ را ﻃﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ). اﮔﺮ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺴﺖ اﺣﺴﺎس ﺑﻮدن در ﻣﻘﺼﺪ ﺟﺪﯾﺪ را ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﯽ ﮐﺮد؟ اﮔﺮ ﺑﺮای ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﻋﺎدت ﺟﺪﯾﺪ را ﮐﻪ ﺑﻪ او اﺣﺴﺎس ﺑﻬﺘﺮی ﻣﯽ دﻫﺪ و ﺑﺎ ارزش ﻫﺎﯾﺶ ﺳﺎزﮔﺎرﺗﺮ اﺳﺖ را اﺣﺴﺎس ﮐﻨﺪ، ﭼﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد ؟ و ﭼﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد اﮔﺮ ﻣﻬﺎرت ﭘﺮورش ذﻫﻦ را داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؟ ﭘﺮورش ذﻫﻦ، ﮐﻼس ﻋﻠﻮم اﻋﺼﺎب ﻣﻐﺰ اﻧﺴﺎن ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ ﻓﻮق اﻟﻌﺎده ای در اﻧﺠﺎم ﺧﻮدﮐﺎر ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎی ﺗﮑﺮار ﺷﻮﻧﺪه دارد ﺗﺎ ﻓﺮد ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺮ روی ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎی ﻣﻬﻢ و ﺧﻼﻗﺎﻧﻪ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﮐﻨﺪ رﻓﺘﺎرﻫﺎ، ﺗﻔﮑﺮات، داﺳﺘﺎن ﻫﺎ و ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎی ﺗﮑﺮاری ﻣﺴﯿﺮﻫﺎی ﻋﺼﺒﯽ و ﺷﺒﮑﻪ ای ﭘﯿﭽﯿﺪه از ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﻣﯽ ﺳﺎزﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﯾﮏ واﺣﺪ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﮐﻞ اﯾﻦ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻋﺼﺒﯽ ﭘﯿﭽﯿﺪه ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺎ ﯾﮏ ﭼﺎﺷﻨﯽ ﻓﻌﺎل ﺷﻮد. اﯾﻦ ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ ﺑﻪ اﯾﻦ ﺻﻮرت ﻋﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﻮرون ﻫﺎ (ﻧﻮرون ﻫﺎ از ﻣﯿﻠﯿﻮن ﻫﺎ ﺳﻠﻮل ﻋﺼﺒﯽ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺷﺪه اﻧﺪ ﮐﻪ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ و اﺣﺴﺎس و اﻓﮑﺎر ﻓﺮد را ﮐﻨﺘﺮل ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ) در واﻗﻊ آﺟﺮﻫﺎی ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎی ﻣﻐﺰ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻫﺮ ﻧﻮرون ﭼﯿﺰی ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ دﺳﺖ دارد ﮐﻪ ﺑﻪ آن دﻧﺪرﯾﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ و ﺑﺎ آن ﺑﺎ ﻧﻮرون ﻫﺎی دﯾﮕﺮ در ارﺗﺒﺎط ﻗﺮار ﻣﯽ ﮔﯿﺮد و ﻋﻤﻠﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ دﺳﺖ دادن اﺗﻔﺎق ﻣﯽ اﻓﺘﺪ ﻗﺒﻞ از اﯾﻨﮑﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﮕﯿﺮد ﺑﺎ ﮐﺪاﻣﯿﮏ ارﺗﺒﺎط ﺧﻮد را ﺣﻔﻆ ﻧﮕﻪ دارد. ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﺪ ﻫﺮ ﭼﻘﺪر ﯾﮏ ﻧﻮرون ﻣﺤﺒﻮﺑﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ دﻧﺪرﯾﺖ ﻫﺎی ﺑﯿﺸﺘﺮی او را ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ دﻫﻨﺪ. (درﺳﺖ ﺷﺒﯿﻪ دﺑﯿﺮﺳﺘﺎن!) ﺑﻪ ﻣﺮور وﻗﺘﯽ دﻧﺪرﯾﺖ ﻫﺎی ﺟﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﻧﻮرون ﻣﺮﺗﺒﻂ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ارﺗﺒﺎط ﻫﺎی ﻓﺮﻋﯽ ﮔﺴﺘﺮش ﭘﯿﺪا ﻣﯽ ﮐﻨﺪ درﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ارﺗﺒﺎط ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻣﺪت ﺑﺎ دﻧﺪرﯾﺖ ﻫﺎي ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺣﻔﻆ ﻣﯽ ﺷﻮد.اﯾﻦ ﭘﺮوﺳﻪ ﺑﻪ ﻣﻐﺰ اﯾﻦ اﻣﮑﺎن را ﻣﯽ دﻫﺪ ﮐﻪ ﻣﻘﺪار زﯾﺎدی از ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت، اﯾﺪه ﻫﺎ و رﻓﺘﺎرﻫﺎ در ﮐﻨﺎر ﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﻧﺪ و ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺑﻬﯿﻨﻪ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﺪون اﯾﻨﮑﻪ اﻧﺮژی زﯾﺎدی ﺻﺮف ﺷﻮد. در ﭘﺮورش ذﻫﻦ ﻣﺎ اﯾﻦ ﺳﺎﺧﺘﺎر ﻋﺼﺒﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﭘﯿﭽﯿﺪه را (NEMES (Neuro Meta Stuctures ﻣﯽﻧﺎﻣﯿﻢ. ﻣﻌﻤﻮﻻ اﯾﻦ اﻟﮕﻮﻫﺎی ﻋﺼﺒﯽ ﭘﯿﭽﯿﺪه ﻫﻤﺎن اﻟﮕﻮﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ وﻗﺘﯽ ﺟﻮاﻧﺘﺮ ﺑﻮدﯾﻢ و اﻧﺘﺨﺎب ﻫﺎي زﯾﺎدی ﻧﺪاﺷﺘﯿﻢ اﯾﺠﺎد ﺷﺪه اﻧﺪ. اﮐﻨﻮن ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺰرگ ﺷﺪه اﯾﻢ و اﻧﺘﺨﺎب ﻫﺎی ﺑﯿﺸﺘﺮی دارﯾﻢ ﻫﻨﻮز ﺑﺎ ﻫﻤﺎن اﻟﮕﻮﻫﺎی ﻗﺪﯾﻤﯽ رﻓﺘﺎر ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ. ﺑﺎ آﻧﮑﻪ اﯾﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺎ دﯾﮕﺮ ﺑﺮای ﻣﺎ ﻣﻔﯿﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﻫﻨﻮز ﻫﻢ اﮐﺜﺮ اوﻗﺎت آن ﻫﺎ را ﺗﮑﺮار ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ. اﯾﻦ اﻟﮕﻮﻫﺎی ﻗﺪﯾﻤﯽ آﻧﻘﺪر ﺧﻮب در ذﻫﻦ ﻣﺎ ﭘﺮورش ﯾﺎﻓﺘﻪ اﻧﺪ و ﺳﺎﺧﺘﺎرﻫﺎی ﭘﯿﭽﯿﺪه ﻋﺼﺒﯽ ﺗﺸﮑﯿﻞ داده اﻧﺪ ﮐﻪ اﻧﺠﺎم اﯾﻦ رﻓﺘﺎرﻫﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎده و ﺣﺘﯽ ﺧﻮدﮐﺎر اﺳﺖ ﺑﺎ آﻧﮑﻪ اﺣﺴﺎس ﺧﻮﺑﯽ اﯾﺠﺎد ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ. ﺗﻼش ﺑﺮای اﻧﺠﺎم رﻓﺘﺎر ﺟﺪﯾﺪ اﺣﺴﺎس ﻏﺮﯾﺐ و ﻧﺎراﺣﺖ ﮐﻨﻨﺪه دارد. در ﭘﺮورش ذﻫﻦ ﻣﺎ روﺷﯽ ﻣﺘﻔﺎوت ﺑﺮای ﻓﺮآﯾﻨﺪ آﻣﻮزش ﻋﺎدات ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮی ﺟﺪﯾﺪ و ﻣﺜﺒﺖ ﮐﻪ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ در ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮی ﮐﻤﮏ ﮐﻨﺪ آﻣﻮزش ﺧﻮاﻫﯿﻢ داد. “ﺷﻤﺎ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﯿﺪ رﻓﺘﺎرﻫﺎی ﺟﺪﯾﺪ در ﺧﻮد اﯾﺠﺎد ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺪون اﯾﺠﺎد ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﻋﺼﺒﯽ ﺟﺪﯾﺪ” اﯾﻦ ﻓﺮآﯾﻨﺪ را ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﯿﺪ ﺑﺎ ﻣﺎﺟﺮای ﺟﺎﻧﺎﺗﺎن ﺗﺠﺴﻢ ﮐﻨﯿﺪ. ﻣﻘﺼﺪ ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﯾﮏ ﻣﻘﺼﺪ ﺟﺪﯾﺪ ﺟﺪای از ﭘﻞ ﻋﺎدت ﻫﺎی ﺷﻤﺎﺳﺖ. ﭼﻪ ﻣﯿﺸﻮد اﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺟﺎی اﯾﻨﮑﻪ ﻓﻘﻂ از ﻗﺪرت اراده ﺧﻮد ﺑﺮای ﺑﺎز ﮐﺮدن راه ﺧﻮد در ﻣﯿﺎن ﺟﻨﮕﻞ اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿﺪ، ﺧﻮدﺗﺎن را ﺑﻪ ﯾﮏ زﯾﭗ ﻻﯾﻦ ﺑﺒﻨﺪﯾﺪ و ﺑﻪ راﺣﺘﯽ از روی ﺟﻨﮕﻞ ﻋﺒﻮر ﮐﻨﯿﺪ و ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ ﺑﺮﺳﯿﺪ؟ﭼﻪ ﻣﯿﺸﻮد اﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﺮای ﯾﮏ ﻫﺰارم ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺑﺘﻮاﻧﯿﺪ ﻟﺬت ﻧﺘﯿﺠﻪ اﺳﺘﻔﺎده از رﻓﺘﺎر ﯾﺎ اﻟﮕﻮی ﺟﺪﯾﺪ ذﻫﻨﯽ را ﺑﭽﺸﯿﺪ؟ ﭘﺮورش ذﻫﻦ” را ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻫﻤﺎن زﯾﭗ ﻻﯾﻦ ﺗﺼﻮر ﮐﻨﯿﺪ. ﺑﻪ ﮐﻤﮏ اﯾﻦ زﯾﭗ ﻻﯾﻦ ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺗﻮاﻧﯿﺪ ﭘﻠﯽ درﺳﺖ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﯿﺪ ﺑﺮوﯾﺪ. ﭼﯿﺰی ﮐﻪ ﺷﻤﺎ در ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ دو ﭼﺮﺧﻪ ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ. ﭼﺮﺧﻪ اول ﮐﻪ در دایره آبی اﺳﺖ ﭼﺮﺧﻪ اﯾﺪه آل اﺳﺖ. ﻧﮑﺘﻪ اﺻﻠﯽ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺳﺎﺧﺖ ﭼﺮﺧﻪ ﺟﺪﯾﺪ ﻋﺼﺒﯽ را ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ. اﮔﺮ اﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺜﺒﺖ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺷﻮد، ﺳﭙﺲ اﺣﺴﺎس اﻓﺘﺨﺎر ﻇﺎﻫﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد و در ﭘﯽ آن اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔﺲ، اﺳﺘﻤﺮار و ﭘﺎداش ﻣﯽ آﯾﺪ ﮐﻪ ﺳﭙﺲ ﻣﻨﺠﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد ﺑﻪ ﻋﺎدات ﺗﺎزه و ﭼﺮﺧﻪ ﻣﺠﺪد ﺗﮑﺮار ﻣﯽﺷﻮد. درﺣﺎلیکه ، ﺗﻘﺎﻃﻊ ﺑﺤﺮاﻧﯽ در “اﻧﺮژی ﻋﺼﺒﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ” ﯾﺎ “ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ” اﮔﺮ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺷﻤﺎ از اﯾﻦ اﺣﺴﺎﺳﺎت ﺧﺎم ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻧﺎراﺣﺘﯽ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﻪ ﭼﺮﺧﻪ ﺑﻌﺪی ﻣﻨﺠﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ ﯾﮏ ﭼﺮﺧﻪ ﻣﻌﯿﻮب اﺳﺖ. ﭘﺲ ﻣﻦ اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع را ﺑﻪ روش ﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ در اﯾﻦ ﮐﺘﺎب ﻣﺠﺪد ﺗﮑﺮار ﻣﯽ ﮐﻨﻢ. ﻣﻬﻢ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ اﯾﻦ اﺣﺴﺎﺳﺎت را ﭼﻄﻮر ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ. اﮐﺜﺮ اﻓﺮاد اﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت را ﻣﻨﻔﯽ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﻧﺪ وﻟﯽ ﺷﻤﺎ اﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ را دارﯾﺪ ﮐﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺳﺎﺧﺖ ﻋﺎدات ﺟﺪﯾﺪ را ﺑﻪ ﺻﻮرت ﯾﮏ اﺣﺴﺎس ﻣﺜﺒﺖ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﮐﻨﯿﺪ.ﺗﻤﺮﯾﻦ و اﺟﺮا ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺳﺎﻟﻦ ﺑﺪﻧﺴﺎزی رﻓﺘﯿﺪ و ﻧﻤﯿﺪاﻧﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻋﻀﻼت ﮐﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻃﺮﯾﻘﻪ ﺳﺎﺧﺖ رﺷﺘﻪ ﻫﺎی ﻋﻀﻼﻧﯽ اﺳﺖ. ﭼﻪ ﻣﯿﺸﺪ اﮔﺮ ﻧﻤﯽ داﻧﺴﺘﯿﺪ دردی ﮐﻪ روز ﺑﻌﺪ اﺣﺴﺎس ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻗﺴﻤﺘﯽ از ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﻗﻮﯾﺘﺮ ﺷﺪن ﺷﻤﺎﺳﺖ؟ آﯾﺎ دوﺑﺎره ﺑﻪ ﺑﺎﺷﮕﺎه ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺸﺘﯿﺪ؟ ﻗﻄﻌﺎ ﻧﻪ! ﻣﻌﻤﻮﻻ، ﻣﺎ وﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﯿﻢ ﯾﮏ رﻓﺘﺎر ﺟﺪﯾﺪ در ﺧﻮد اﯾﺠﺎد ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ رﻓﺘﺎر ﻓﻌﻠﯽ ﻣﺎ ﺑﺮاﯾﻤﺎن ﻣﻔﯿﺪﺗﺮ اﺳﺖ، ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﺘﻨﺎﻗﺾ اﺳﺖ. ﻣﺎ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﺎ ﺗﺮﮐﯿﺒﯽ از اﺿﻄﺮاب، ﺗﺮس از ﺷﮑﺴﺖ و ﺑﺎزﺧﻮرد ﻣﻨﻔﯽ از ﻃﺮف ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮای ﻣﺎ ﻣﻬﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻣﻮاﺟﻪ ﺷﻮﯾﻢ. ﺳﭙﺲ ﺑﻪ اﯾﻨﻬﺎ ﻧﺎاﻣﯿﺪی ﺳﺎﺧﺖ ﭼﺮﺧﻪ ﻫﺎی ﺟﺪﯾﺪ ﻧﺮون ﻫﺎ را اﺿﺎﻓﻪ ﮐﻨﯿﺪ. ﺗﻤﺎم اﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت ﺑﻪ ﻧﻈﺮ دﻟﻬﺮه آور اﺳﺖ و ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪه اﯾﺠﺎد ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺖ ﺑﺮﺳﺪ. وﻟﯽ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮر ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﺮوﺳﻪ ﭘﺮوش ذﻫﻦ ﭘﯿﺶ ﺑﺮوﯾﺪ ﺷﻤﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﯿﺪ ﺑﯿﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺳﺎﺧﺖ ﭼﺮﺧﻪ ﻫﺎی ﻧﻮروﻧﯽ ﺟﺪﯾﺪ و ﭼﺎﻟﺶ ﻫﺎی دﻧﯿﺎی واﻗﻌﯽ ﺗﻔﺎوت ﻗﺎﺋﻞ ﺷﻮﯾﺪ. ﻫﺪف ﻣﻦ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻻزم ﺑﺮای ﺟﺪاﺳﺎزی اﺣﺴﺎس اﯾﺠﺎد ﻣﺴﯿﺮ ﻧﻮروﻧﯽ ﺟﺪﯾﺪ در ذﻫﻦ ﺑﺎ ﺧﻮد رﻓﺘﺎر، را ﺑﺪﻫﻢ. ﺑﻪ اﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﯿﺪ ﺑﻪ ﺧﻮدﺗﺎن اﻓﺘﺨﺎر ﮐﻨﯿﺪ، درﺳﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪ اﺣﺴﺎس اﻓﺘﺨﺎر ﺑﻪ ﺧﻮدﺗﺎن وﻗﺘﯽ درد ﻋﻀﻼت ﺧﻮد ﺑﻌﺪ از ﺗﻤﺮﯾﻦ را ﺣﺲ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﭼﻮن ﻣﯽ داﻧﯿﺪ ﺑﺪﻧﺘﺎن درﺣﺎل ﻗﻮﯾﺘﺮ ﺷﺪن اﺳﺖ. ﺑﺎ ﭘﺮورش ذﻫﻦ ﺷﻤﺎ زﻧﺪﮔﯽ ﻣﻮﻓق تر ﺑﺮای ﺧﻮد ﻣﯽ ﺳﺎزﯾﺪ.ﻣﺎ ﺗﺎ آﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﯿﻢ ﺑﺮای ﺷﻤﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﺳﺎزی ﻫﺎ و ﺗﺠﺮﺑﯿﺎﺗﯽ اراﺋﻪ دﻫﯿﻢ ﮐﻪ ﭘﺎداش ﻫﺎی آﻧﯽ و ﻣﺜﺒﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺪﻫﺪ ﺗﺎ رﻓﺘﺎر ﺟﺪﯾﺪ ﺑﺮای ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺳﺎدﮔﯽ اﺣﺴﺎس ﺑﻬﺘﺮی اﯾﺠﺎد ﮐﻨﺪ. ﺧﻮد ﺷﺒﯿﻪ ﺳﺎزی ﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﻧﻮروﻧﯽ اﯾﺠﺎد ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﺪون ﺗﻼش زﯾﺎد ﺑﺮای داﺷﺘﻦ ﻧﻈﻢ و اﻋﻤﺎل ﻧﯿﺮوی ﺧﺸﻦ دروﻧﯽ. ﻫﺮ ﻗﺪر ﻣﺎ ﺑﺘﻮاﻧﯿﻢ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺧﺎم اﯾﺠﺎد ارﺗﺒﺎط ﻧﻮروﻧﯽ ﺟﺪﯾﺪ را در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻋﺎدت ﻫﺎی ﻗﺪﯾﻤﯽ از اﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻧﺎاﻣﯿﺪی، ﺗﺸﺨﯿﺺ دﻫﯿﻢ، راﺣﺖ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﯿﻢ اﯾﻦ ﻋﺎدت ﺟﺪﯾﺪ را در ﻣﻐﺰ ﺑﺴﺎزﯾﻢ. ﻫﺮﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﻤﺎ در ﭼﺮﺧﻪ اﯾﺪه آﻟﯽ ﮐﻪ در ﺑﺎﻻ اﺷﺎره ﺷﺪ ﺑﻤﺎﻧﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﭘﺎداش ﻣﯽ ﮔﯿﺮی و دﻓﻌﻪ ﺑﻌﺪ اﯾﻦ ﭘﺮوﺳﻪ آﺳﺎﻧﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد. در واﻗﻊ ﺑﺰودی اﯾﻦ ﯾﮏ روش زﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮای ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﺷﻮد. در واﻗﻊ در ﮐﻨﺎر ﻫﺪف اﺻﻠﯽ ﻣﺎ، اﮔﺮ ﺑﻪ اﻧﺪازه ﮐﺎﻓﯽ اﯾﻦ اﺗﻔﺎق ﺑﯿﺎﻓﺘﺪ ﺷﻤﺎ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﯾﮏ اﻧﺴﺎن ﻣﻮﻓﻖ ﺧﻮاﻫﯽ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ از ﯾﮏ ﻣﺪت ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﯽ آن را اﻧﮑﺎر ﮐﻨﯽ. ادامه دارد ... ما را دنبال کنید ☼ ARTMAN@ ☼

ع
عباس ناظمی
۴ سال پیش

مبارزه با مغزت را متوقف کن ! نویسنده: ریچارد فریزن ▬▬▬▬ بخش دوم ▬▬▬▬ ... اﺑﺘﺪا ﺗﻮﺿﯿﺤﺎﺗﯽ در ﻣﻮرد ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺧﻮدم. ﻣﻦ در ﺳﺎل 1980 ﺗﺠﺎرت ﺧﺮده ﻓﺮوﺷﯽ ﺧﻮدم را ﺗﻌﻄﯿﻞ ﮐﺮدم و ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﮐﺎرﮔﺰار ﮐﺎﻻ ﺑﺮای ﻣﺮﯾﻞ ﻟﯿﻨﭻ ﻣﺸﻐﻮل ﺑﻪ ﮐﺎر ﺷﺪم. ﭘﺲ از دو ﺳﺎل ﮐﺎر در ﺷﺮﮐﺖ Merrill و ﯾﮏ ﺳﺎل در EF Hutton ، ﻣﻦ ﯾﮏ ﺟﺎﯾﮕﺎه در ﺑﻮرس ﺷﯿﮑﺎﮔﻮ ﺑﺮاي ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ آﺗﯽ ﺷﺎﺧﺺ ﺳﻬﺎم آﻣﺮﯾﮑﺎ اﺟﺎره ﮐﺮدم. ﺑﻪ ﺟﺎی اﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮای ﺧﻮدم ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮐﻨﻢ، ﺑﺮای ﯾﮏ دوﺳﺖ داﻧﺸﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ اﺳﻢ ﺟﻮ رﯾﭽﯽ ﮐﻪ ﺻﺎﺣﺐ ﺷﺮﮐﺖ ﺗﺤﻘﯿﻖ و ﺗﺠﺎرت ﺷﯿﮑﺎﮔﻮ (CRT) ﺑﻮد ﮐﺎر ﻣﯽ ﮐﺮدم. در ﻃﯽ دوره آﻣﻮزﺷﯽ، ﻣﺮﺑﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﮐﺎرآﻣﻮزی ﺑﻮدم ﮐﻪ او ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎل آﻣﻮزش داده. ﻣﻦ از آن ﻗﻀﺎوت ﺟﺎن ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ در ﺑﺮدم و ﯾﮏ ﺟﺎﯾﮕﺎه در ﻗﺴﻤﺖ آﭘﺸﻦ ﺑﻮرس ﮔﺮﻓﺘﻢ و ﻫﻔﺖ ﺳﺎل ﺑﺴﯿﺎر ﺳﻮدده را ﺑﺮایCRT ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﮔﺬاﺷﺘﻢ ﺗﺎ اﯾﻨﮑﻪ در ﻧﻬﺎﯾﺖ از CRT ﺟﺪا ﺷﺪم ﺗﺎ ﺑﺮای ﺧﻮدم ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮐﻨﻢ. ﺳﺎل اول ﮐﻪ ﺑﺮاي ﺧﻮدم ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﻣﯽ ﮐﺮدم، ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺮاﻗﺐ ﺑﻮدم. ﺣﺎﻻ دﯾﮕﺮ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﻫﺎ دﻻري ﮐﻪ CRT ﺑﺮايﻣﻌﺎﻣﻼت ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﯽ ﮐﺮد را ﻧﺪاﺷﺘﻢ. ﺑﺎ دﻗﺖ، ﺑﺎ اﺣﺘﯿﺎط، ﺳﺎل اول 125،000 دﻻر ﮐﺴﺐ ﮐﺮدم. ﺳﺎل ﺑﻌﺪ 150،000 دﻻر. ﺳﺎل ﺳﻮم 175،000 دﻻر و ﺳﻪ ﺳﺎل ﺑﻌﺪ، ﺳﺎﻻﻧﻪ 200،000 دﻻر درآﻣﺪ داﺷﺘﻢ. ﺗﺎ ﺳﺎل 1995. در آن ﺳﺎل ﭼﯿﺰی ﻣﺘﻔﺎوت اﺗﻔﺎق اﻓﺘﺎد. ﻣﻦ آﭘﺸﻦ Micron ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﻣﯽ ﮐﺮدم و Micron ﺑﻪ ﺷﺪت در ﺣﺎل اﻓﺰاﯾﺶ ﺑﻮد. ﻓﻘﻂ ﭼﻬﺎر ﺑﺎزار ﺳﺎز ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﻨﻈﻢ Micron ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ و داﺋﻢ در ﺣﺎل ﺳﻮددﻫﯽ ﺑﻮد. ﻣﻦ ﻏﯿﺮ از ﭘﻮل در آوردن ﮐﺎری ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻢ ﺑﮑﻨﻢ. ﺗﺎ اواﺳﻂ ﻓﻮرﯾﻪ ﺣﺴﺎب ﻣﻦ 200،000 دﻻر ﺷﺪ. در ﭘﺎﯾﺎن ﻣﺎه ﻓﻮرﯾﻪ، ﺳﻮد ﺣﺴﺎب ﻣﻦ ﻫﻨﻮز 200،000 دﻻر ﺑﻮد و ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎی ﺳﻮد ﮔﯿﺮی اداﻣﻪ داﺷﺖ. در ﭘﺎﯾﺎن ﻣﺎه ﻣﺎرس، ﻧﻮﺳﺎﻧﺎت Micron اﻓﺰاﯾﺶ ﯾﺎﻓﺖ، ﺳﻬﺎم در ﺣﺎل اﻓﺰاﯾﺶ ﺑﻮد و ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎي آﭘﺸﻦ ﻫﻨﻮز در ﺣﺎل رﺷﺪ ﺑﻮد. اﻣﺎ ﺣﺴﺎب ﻣﻦ ﻫﻨﻮز 200،000 دﻻر ﺑﻮد. در ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ای 5000 دﻻر ﺳﻮد ﻣﯽ ﮐﺮدم، در ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﺑﻌﺪی 3000 دﻻر ﺿﺮر، ﻣﺠﺪدا 4000 دﻻر ﺳﻮد و 2000 دﻻر ﺿﺮر. روزﻫﺎ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮر ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ و ﺑﺎ آﻧﮑﻪ ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎ ﻓﺮاوان ﺑﻮد ﻫﯿﭻ ﺳﻮدی ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺑﻢ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻢ اﺿﺎﻓﻪ ﮐﻨﻢ و ﺣﺴﺎب ﻣﻦ ﻫﻨﻮز ﻓﻘﻂ 200،000 دﻻر ﺑﻮدم. اﯾﻦ ﻫﻤﺎن زﻣﺎﻧﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ در وﺳﻂ ﺷﺐ آن ﺻﺪا را ﺷﻨﯿﺪم ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: “ﺗﻮ ارزﺷﺖ ﺗﻨﻬﺎ 200،000 دﻻر اﺳﺖ.” ﻣﻌﻠﻮم ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﮏ درﺟﻪ داﺧﻠﯽ داﺷﺘﻢ ﮐﻪ روی 200،000 دﻻر ﺗﻨﻈﯿﻢ ﺷﺪه ﺑﻮد. آن ﺻﺪا در وﺳﻂ ﺷﺐ ﻫﻢ اﯾﻦ ﻣﺤﺪودﯾﺖ را ﻧﺸﺎن ﻣﯽ داد. ﭘﺲ از آن، ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪم ﮐﻪ آن ﻣﺤﺪودﯾﺖ دﯾﮕﺮ ﺑﺮای ﻣﻦ وﺟﻮد ﻧﺪارد. ﻣﻦ ﮐﺸﻒ ﮐﺮدم ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رواﻧﺸﻨﺎﺧﺘﯽ داﺧﻠﯽ داﺷﺘﻢ ﮐﻪ از آﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮدم ﻫﻢ ﺧﺎرج ﺑﻮد و درآﻣﺪ ﻣﻦ را ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻣﯽ ﮐﺮد! و ﻣﻦ آن را در زﻧﺪﮔﯿﻢ اﻧﮑﺎر ﻣﯽ ﮐﺮدم. در آن ﺳﺎل ﻣﻦ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺮاﺑﺮ ﻣﺤﺪودﯾﺖ 200،000 دﻻر ﺧﻮدم درآﻣﺪ ﮐﺴﺐ ﮐﺮدم و ﻫﻤﯿﻨﻄﻮر ﺗﻤﺎم ﺳﺎﻟﻬﺎي ﺑﻌﺪ از آن.ﻣﻦ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﻌﺎﻣﻼﺗﯽ ﺧﻮدم را ﺑﺎ ﻧﺎم ”Trading Management LLC“ در ﺑﺨﺶ آﭘﺸﻦ اوراق ﺑﻬﺎدار ﺑﻮرس ﺷﯿﮑﺎﺋﻮ ﺗﺎﺳﯿﺲ ﮐﺮدم. درك ﻣﺤﺪودﯾﺖ ﻫﺎی داﺧﻠﯽ ﺧﻮدم، ﺷﺮوع ﺳﺎﺧﺖ ﯾﮏ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ آﻣﻮزﺷﯽ ﺑﺮای ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮاﻧﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻣﻦ اﺳﺘﺨﺪام ﻣﯽ ﮐﺮدم ﺗﺎ ﺑﺎ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﻌﺎﻣﻼت آﭘﺸﻦ را اﻧﺠﺎم دﻫﻨﺪ. ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺗﺮﺑﯿﺖ اﯾﻦ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮان ﺑﻪ ﻣﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻻزم را ﮐﻪ ﺑﺮای اﯾﺠﺎد ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎی “ﭘﺮورش ذﻫﻦ ﺑﺮای ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮان” ﻧﯿﺎز داﺷﺘﻢ، ﺑﻪ ﻣﻦ داد. اﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎ در ﻗﺎﻟﺐ ﻫﺎي ﺗﺼﻮﯾﺮی و ﺳﻤﯿﻨﺎرﻫﺎی ﺻﻮﺗﯽ در دﺳﺘﺮس ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻣﺎ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﮐﻼس ﻫﺎي آﻧﻼﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰی ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ در آن ﺑﺎ وﺑﮑﻢ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ را ﻣﻼﻗﺎت ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺗﺎ از ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ اﻋﻀﺎء ﺣﻤﺎﯾﺖ ﮐﻨﯿﻢ. ادامه دارد ... ما را دنبال کنید ☼ ARTMAN@ ☼

ع
عباس ناظمی
۴ سال پیش

مبارزه با مغزت را متوقف کن ! نویسنده: ریچارد فریزن ▬▬▬▬ بخش سوم ▬▬▬▬ ... ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﭘﺮورش ذﻫﻦ (Mind Muscle) اﮐﺜﺮ ﻣﺎ اﻟﮕﻮﻫﺎی ﻗﺪﯾﻤﯽ رﻓﺘﺎری ﺧﻮد را ﺗﮑﺮار ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ، ﺣﺘﯽ اﮔﺮ ﺑﺮای ﻣﺎ ﻣﻔﯿﺪ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ. در ﻣﯿﺎﻧﻪ اﯾﻦ ﮐﺸﻤﮑﺶ ﻣﺎ ﺗﻔﺎوت ﻓﺎﺣﺶ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮐﺎر ﺧﻮد در ﻣﻘﺎﺑﻞ دﯾﮕﺮان از ﻟﺤﺎظ ﺷﺎدی ،ﺛﺮوت ، دوﺳﺘﺎن و ﺷﺮﯾﮏزﻧﺪﮔﯽ را ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ. ﻣﺎ ﻣﯽ داﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﯿﻢ وﻟﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﺴﯿﺎر دﺷﻮار اﺳﺖ. ﭼﺮا؟ ﻣﺎ ﻣﯽ داﻧﯿﻢ ﭼﮑﺎر ﮐﻨﯿﻢ وﻟﯽ… ﻣﻌﻠﻮم ﻣﯽ ﺷﻮد اﺧﺘﻼف ﺑﻨﯿﺎدی ﻣﺎ اﻋﺘﻘﺎدات و رﻓﺘﺎر ﻣﺎ اﺳﺖ. ﺑﻪ ﺑﯿﺎن دﯾﮕﺮ آن ﭼﯿﺰی ﮐﻪ در ﻣﻐﺰ ﻣﺎ اﺳﺖ. “ﺗﻮ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻐﺰ آزاد و ﭘﺎك ﺧﻮد ﻫﺴﺘﯽ. ﻣﻐﺰ ﺗﻮ ﮐﺎﻣﻼ ﺗﺤﺖ ﻓﺮﻣﺎن ﺗﻮ اﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ از آن اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯽ”. ﻣﻦ ﻣﺠﺬوب روﻧﺪ اﯾﺠﺎد ﺗﻐﯿﯿﺮات آﮔﺎﻫﺎﻧﻪ در ﻣﻐﺰ ﺷﺪه ام و ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ راﻫﯽ اﺑﺪاع ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮی ﮐﻪ ﺻﺪای ﺧﻮدش را ﭘﯿﺪا ﮐﻨﺪ و اﯾﻦ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ اﺳﺖ ﮐﻪ اﯾﻦ ﮐﺎر را آﮔﺎﻫﺎﻧﻪ اﻧﺠﺎم دﻫﺪ. اﯾﻦ ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺎ ارزش ﺗﺮ ﺷﺪ زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮی ﺧﻮدم را ﺗﺎﺳﯿﺲ ﮐﺮدم و ﻣﺤﺪودﯾﺖ ﻫﺎی ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮان آﭘﺸﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺮای ﻣﻦ ﮐﺎر ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ را ﺑﻬﺘﺮ درك ﮐﺮدم. ﻣﻦ ﺳﺮﯾﻌﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪم ﮐﻪ ﻣﺤﺪودﯾﺖ ﻫﺎی داﺧﻠﯽ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮاﻧﻢ رﯾﺴﮏ را در ﺷﺮﮐﺘﻢ اﻓﺰاﯾﺶ ﻣﯽ دﻫﺪ.ﮐﺘﺎب ﻫﺎ در ﻣﻮرد ﺗﺤﻮل دروﻧﯽ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮑﻨﯿﺪ و اﺣﺘﻤﺎﻻ ﺑﯿﻨﺶ ﺟﺎﻟﺒﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ دﻫﺪ. وﻟﯽ ﻣﺎ ﻫﻨﻮز در ﮐﺸﻤﮑﺶ ﻓﺎﺋﻖ آﻣﺪن ﺑﺮ ﻋﺎدات ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺧﻮد ﻫﺴﺘﯿﻢ ﺑﺮاي ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻦ اﯾﻦ ﮐﺘﺎب را ﺗﻬﯿﻪ ﮐﺮدم ﺑﺮای ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺑﺮ اﯾﻨﮑﻪ دﻗﯿﻘﺎ ﭼﻄﻮر اﻧﺠﺎم دﻫﯿﻢ ﮐﺎری را ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﯿﻢ اﻧﺠﺎم دﻫﯿﻢ. ”ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﯿﻦ وﺿﻌﯿﺖ ﮐﻨﻮﻧﯽ ﺷﻤﺎ و وﺿﻌﯿﺖ ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺳﺎدﮔﯽ ﺑﺮاﺑﺮ اﺳﺖ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﯿﻦ ﻣﺤﻞ ﺗﻤﺎس دو ﻋﺼﺐ” ﭘﺮورش ذﻫﻦ ﯾﮏ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ آﻣﻮزﺷﯽ اﺳﺖ ﺑﺮای اﻓﺮادی ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﻨﺪ از ﻟﺤﻈﻪ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﮐﻪ اﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮ اﻣﮑﺎﻧﭙﺬﯾﺮ اﺳﺖ ﺑﻬﺮه ﺑﺒﺮﻧﺪ. اﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﻮﺗﺎه دﻗﯿﻘﺎ ﻗﺒﻞ از اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﺎدات ﻗﺪﯾﻤﯽ وارد ﻋﻤﻞ ﺷﻮﻧﺪ. ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﮐﻪ ﺧﻮاﻫﯿﺪ دﯾﺪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ آﻣﻮزﺷﯽ ﻣﺎ آن ﻟﺤﻈﻪ را وﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺎز ﺑﻪ ﻋﺎدت ﺟﺪﯾﺪ اﺳﺖ ﮔﺴﺘﺮش ﻣﯽ دﻫﺪ و ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ آﻣﻮزد ﮐﻪ ﭼﻄﻮر ﯾﮏ ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﻋﺼﺒﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﺑﺴﺎزﯾﺪ ﮐﻪ ﻋﺎدت ﻫﺎی ﻣﻮﺛﺮﺗﺮ را ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ. ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺳﻪ ﺑﺨﺶ ﮐﻠﯿﺪی، ﻋﺎدت ﻫﺎی ﺟﺪﯾﺪ و ﮔﺴﺘﺮش آن ﻟﺤﻈﻪ ﺟﺎدوﯾﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﻮاﻧﺎﯾﯽ ﻣﻮﻓﻖ را ﻣﯽ دﻫﺪ: 1- اﺣﺴﺎس ﺑﻬﺘﺮی در ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ دﻫﻨﺪ. 2- ارزش ﻫﺎی ﺗﻮ را ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. 3- ﺗﻮ را ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﯽ ﻣﯽ رﺳﺎﻧﻨﺪ. ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻗﺪرت ﻋﻠﻮم اﻋﺼﺎب، اﯾﻦ ﮐﺘﺎب ﺑﻪ ﺷﻤﺎ درك ﮐﺎﻣﻠﯽ از اﯾﻨﮑﻪ ﻣﻐﺰ ﻣﺎ ﭼﻄﻮر ﮐﺎر ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻣﯽ دﻫﺪ ﺗﺎ اﺑﺰار ﻻزم ﺑﺮاي ﺗﻐﯿﯿﺮ در اﯾﻦ ﺳﻪ ﺣﻮزه را ﻓﺮاﻫﻢ آورد. ”ﻓﺮآﯾﻨﺪ دروﻧﯽ ﻣﻐﺰ ﻣﺎ از ﻫﺮ ﭼﯿﺰ دﯾﮕﺮی ﻣﻬﻤﺘﺮ اﺳﺖ ﭼﺮا ﮐﻪ آن ﻫﺪاﯾﺖ ﮐﻨﻨﺪه ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎی دﯾﮕﺮ اﺳﺖ” ﻣﺎ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ اﯾﻨﮑﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ در واﻗﻌﯿﺖ اﻟﮕﻮﻫﺎی ﻋﺼﺒﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﺑﺴﺎزﯾﺪ را ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﮔﺮوﻫﯽ از ﺷﺒﯿﻪ ﺳﺎزیﻫﺎی ﭘﺮورش ذﻫﻦ، آﻣﻮزش ﻣﯽ دﻫﯿﻢ. ﻣﺎ از ﻗﺪرت ﻋﻠﻮم اﻋﺼﺎب ﺑﺮای ﭘﺎﻻﯾﺶ اﻣﯿﺎل، اﻓﺰاﯾﺶ رﺿﺎﯾﺘﻤﻨﺪی و رﺳﺎﻧﺪن ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﯿﺪ، اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ. اﯾﻦ ﮐﺘﺎب اﻟﺒﺘﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺮوع ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ آﻣﻮزﺷﯽ ﻣﺎ اﺳﺖ. ﭼﺮا ﭘﺮورش ذﻫﻦ؟ ﺗﺼﻮر ﮐﻦ وارد ﯾﮏ راﮐﺖ ﻓﻀﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﺷﻮی و ﮐﻤﺮﺑﻨﺪ ﺧﻮد را ﻣﯽ ﺑﻨﺪی. ﻗﺪرت ﺧﺎرق اﻟﻌﺎده راﮐﺖ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﺮﺷﺢ آدرﻧﺎﻟﯿﻦ در ﺗﻮ ﻣﯽ ﺷﻮد اﺣﺴﺎﺳﯽ ﮐﻪ ﺗﺎﮐﻨﻮن آن را ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﺮده ﺑﻮدی. ذﻫﻦ ﺗﻮ ﮐﺎﻣﻼ و ﺑﺎ ﻇﺮاﻓﺖ ﺑﺮ روی اﺑﺰاری ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ آن ﮐﺎر ﮐﻨﯽ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﮐﺮده. ﺗﻤﺎم ﺑﺪن ﺗﻮ ﻧﯿﺮوی ﮔﺮاﻧﺸﯽ ﭼﻨﺪ ﺑﺮاﺑﺮ وزﻧﺖ را اﺣﺴﺎس ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﮐﺎﻣﻼ آﻣﻮزش دﯾﺪه ای ﭼﮕﻮﻧﻪ آن را ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﯽ. ﺗﻮ در ﺣﺎل ﭘﺮوازی! ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮي ﺷﺒﯿﻪ ﻧﺸﺴﺘﻦ در ﯾﮏ راﮐﺖ ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪ اﺳﺖ!وﻟﯽ ﺻﺒﺮﮐﻦ! ﻗﺒﻞ از اﯾﻨﮑﻪ دﮐﻤﻪ “ﭘﺮﺗﺎب” را ﺑﺰﻧﯽ و ﻗﺪرت راﮐﺖ را اﺣﺴﺎس ﮐﻨﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﻪ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻫﺎ را ﭼﮏ ﮐﻨﯽ و ﯾﮏ آﻣﻮزش ﻗﺒﻞ از ﭘﺮﺗﺎب داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ. اﮐﺜﺮ ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﯿﻢ ﺳﺮﯾﻊ دﮐﻤﻪ ﭘﺮﺗﺎب را ﺑﺰﻧﯿﻢ، در ﻧﻬﺎﯾﺖ در ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎ اﻧﻔﺠﺎر ﺳﮑﻮی ﭘﺮﺗﺎب و ﯾﺎ در ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎ اﺷﮑﺎل در ﻣﺴﯿﺮ ﭘﺮﺗﺎب ﻣﻮاﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ. ﺷﻤﺎ ﺑﺎ اﺟﺮای ﯾﮏ ﭼﮏ ﻟﯿﺴﺖ از اﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ اﺟﺘﻨﺎب ﺧﻮاﻫﯽ ﮐﺮد. ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺳﺎده ﻣﻌﻤﻮﻻ ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺧﺎرق اﻟﻌﺎده ای ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه ﺧﻮاﻫﺪ داﺷﺖ! دﻗﯿﻘﺎ ﻣﺎﻧﻨﺪ دوره ﻫﺎی ﺗﻌﺎﻣﻠﯽ آﻧﻼﯾﻦ ﻣﺎ، اﯾﻦ ﮐﺘﺎب ﺑﺎﻋﺚ اﯾﺠﺎد ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺳﺎده ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﻋﺎدت ﻫﺎی زﻧﺪﮔﯽ ﺷﻤﺎ را ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ دﻫﺪ. ﻣﺎ اﯾﻦ ﮐﺎر را از ﻃﺮﯾﻖ دادن اﻃﻼﻋﺎت و ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت در ﺳﻪ ﺣﻮزه اﻧﺠﺎم ﻣﯽ دﻫﯿﻢ: 1- آﻣﺎده ﺳﺎزی و روﺷﻨﮕﺮی 2- ﺗﻤﺮﯾﻦ و اﺟﺮا 3- ﭘﯿﺮوزی و ﮔﺴﺘﺮش ﻫﺮ ﮐﺪام از اﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎ ﺑﺮ اﺳﺎس ﺗﺠﺮﺑﯿﺎت ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎی ﻗﺒﻞ ﮐﻪ ﺗﮑﻤﯿﻞ ﺷﺪه اﻧﺪ اﻧﺠﺎم ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺷﻤﺎ ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﺧﻮاﻧﺪن ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻫﺎ ﺑﺪون اﯾﻨﮑﻪ آﻧﻬﺎ را اﻧﺠﺎم دﻫﯿﺪ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﯿﺪ از آن ﻣﻨﺘﻔﻊ ﺷﻮﯾﺪ ﭼﺮا ﺑﺎ ﺑﺎﻋﺚ اﯾﺠﺎد ﺗﻐﯿﯿﺮ در ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﺗﻔﮑﺮ ﺷﻤﺎ و اﯾﻨﮑﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺸﮑﻼت را ﻗﺎﻟﺐ ﺑﻨﺪی ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ، ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ. ﺑﺎ اﯾﻦ ﺣﺎل، ﺑﺮای اﯾﺠﺎد ﻋﺎدت ﻫﺎی ﺟﺪﯾﺪ ﮐﻪ در ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ اﺣﺴﺎس ﺑﻬﺘﺮی ﺑﺪﻫﺪ و ﺷﻤﺎ را ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮاﻫﯿﺪ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ، اﻧﺠﺎم ﮐﺎﻣﻞ ﻫﻤﻪ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻫﺎ اﯾﻦ ﻓﺮآﯾﻨﺪ را ﺳﺮﻋﺖ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ. ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻫﺮ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺑﺮاﺳﺎس ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻗﺒﻠﯽ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه، ﭘﺲ اﻧﺠﺎم آﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺗﺮﺗﯿﺐ، ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ اﺛﺮﮔﺬاری را ﺧﻮاﻫﺪ داﺷﺖ. ﺑﻪ ﯾﺎد داﺷﺘﻪ ﺑﺎش، ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﺨﺼﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﯽ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﮕﯿﺮی ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺮای ﺗﻮ ﭼﯿﺴﺖ. ﺗﻮ دﻗﯿﻘﺎ ﻣﯽ داﻧﯽ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺳﺮﻋﺘﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﺶ ﺑﺮوی و ﭼﮕﻮﻧﻪ آﻣﺎدﮔﯽ ﺧﻮد را اﻓﺰاﯾﺶ دﻫﯽ. ﻣﺎ ﺗﻮ را ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ درﺟﻪ راﺣﺘﯽ ﺧﻮدت ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯽ و ﻫﺮ ﮐﺠﺎ اﺣﺴﺎس ﺑﺮاﻧﮕﯿﺨﺘﻪ ﺷﺪن ﮐﺮدی ﺑﺎز ﺑﻪ ﻧﺎﺣﯿﻪ ای ﮐﻪ اﺣﺴﺎس راﺣﺘﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺑﺮﮔﺮدی. ﻣﺸﺘﺮﯾﺎن ﻣﺎ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﻪ ﻓﺮاز ﯾﮏ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺟﺪﯾﺪ (ﯾﺎ ﭘﺮورش ذﻫﻦ) ﻣﯽ روﻧﺪ ﺳﭙﺲ ﺑﺎز ﻣﯽ ﮔﺮدﻧﺪ و ﺗﺠﺮﺑﻪ را ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ و ﺑﺎز ﺑﻪ ﻓﺮاز آن ﺑﺎز ﻣﯽ ﮔﺮدﻧﺪ. ادامه دارد ... ما را دنبال کنید ☼ ARTMAN@ ☼

ع
عباس ناظمی
۴ سال پیش

مبارزه با مغزت را متوقف کن ! ▬▬▬   بخش اول  ▬▬▬ در این سری نوشته ها میخواهیم با مقاله ای جذاب و تامل برانگیز همراه شویم. ما را دنبال کنید... ☼ ARTMAN@ ☼ سخن مترجم: اﮐﺜﺮ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮان ﺑﺎزار ﻫﺎي ﻣﺎﻟﯽ ﺑﺎ آﻧﮑﻪ ﮐﺘﺎب ﻫﺎي زﯾﺎدي در ﻣﻮرد ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ و رواﻧﺸﻨﺎﺳﯽ و داﺷﺘﻦ ﻧﻈﻢ در ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻣﻌﺎﻣﻼﺗﯽ ﺧﻮد ﺧﻮاﻧﺪه اﻧﺪ و ﻣﯽ داﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ در ﻫﺮ ﺷﺮاﯾﻄﯽ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ را رﻋﺎﯾﺖ ﮐﻨﻨﺪ، در ﻋﻤﻞ اﯾﻦ ﮐﺎر اﻣﮑﺎن ﭘﺬﯾﺮ ﻧﻤﯽ ﺷﻮد و ﺑﺎز ﺑﻪ ﺳﺮاغ ﮐﺘﺎب ﻫﺎي ﺟﺪﯾﺪي در زﻣﯿﻨﻪ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ و رواﻧﺸﻨﺎﺳﯽ ﻣﯽ روﻧﺪ. ﺑﺎ ﺧﻮد ﻋﻬﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ اﯾﻦ ﺑﺎر ﺗﺤﺖ ﻫﺮ ﺷﺮاﯾﻄﯽ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ را رﻋﺎﯾﺖ ﮐﻨﻨﺪ و از ﻗﻮاﻧﯿﻦ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺧﻮد ﭘﯿﺮوي ﮐﻨﻨﺪ، ﺑﺎر دﯾﮕﺮ ﺷﺮوع ﺑﻪ اﻧﺠﺎم ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ و در ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﻌﺪ از ﯾﮏ ﻣﺪت ﺣﺴﺎب ﺧﻮد را از دﺳﺖ ﻣﯽ دﻫﻨﺪ. ﻣﺠﺪدا ﺑﺎ اﯾﻦ ﭼﺎﻟﺶ روﺑﺮو ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﺮا ﺑﺎ آﻧﮑﻪ ﻣﯽ داﻧﺴﺘﻨﺪ اﯾﻦ ﻣﻮارد را رﻋﺎﯾﺖ ﻧﮑﺮدﻧﺪ در اﯾﻦ ﮐﺘﺎب ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه ﺳﻌﯽ دارد اﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ را روﺷﻦ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ اﯾﻦ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺷﮑﻞ ﮔﯿﺮي ﻣﻐﺰ ﺷﻤﺎ و ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﻧﻮروﻧﯽ درون آن اﺳﺖ ﮐﻪ از ﮐﻮدﮐﯽ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺷﺪه و ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻧﺎﺧﻮدآﮔﺎه ﻗﺼﺪ دارد از ﺷﻤﺎ در ﻫﺮ ﺷﺮاﯾﻄﯽ ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ ﮐﻨﺪ و اﯾﻦ ﮐﺎرﮐﺮد ﻣﺨﺎﻟﻒ ﮐﺎرﮐﺮد ﻣﻮرد اﻧﺘﻈﺎر ﺑﺮاي ﯾﮏ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮ ﺣﺮﻓﻪ اي اﺳﺖ اﯾﻦ ﮐﻪ ﭼﻄﻮر ﻣﯽ ﺗﻮان ﺑﻪ ﻣﺮور ﮐﺎرﮐﺮد ﻣﻐﺰ را ﺗﻐﯿﯿﺮ داد و ﻋﺎدت ﻫﺎي ﺟﺪﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮي اﺳﺖ ﯾﺠﺎد ﮐﺮد. اﻟﺒﺘﻪ اﯾﻦ ﮐﺘﺎب در واﻗﻊ ﻣﻘﺪﻣﻪ اي ﺑﺮاي آﻣﻮزش ﻫﺎﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه در وﺑﺴﺎﯾﺖ ﺧﻮدش ﺑﺎ ﻋﻨﻮان آﮐﺎدﻣﯽ ﭘﺮورش ذﻫﻦ (Mind Muscle Academy) ﺑﺮاي آﻣﻮزشذﻫﻨﯽ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮان اراﺋﻪ ﻣﯽ دﻫﺪ و اﮔﺮ ﺑﻪ زﺑﺎن اﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻣﺴﻠﻂ ﻫﺴﺘﯿﺪ و ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﭘﺮداﺧﺖ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻫﺴﺘﯿﺪ، آﻣﻮزش ﻫﺎ و ﻣﺸﺎوره ﻫﺎي اﯾﻦ ﺷﺨﺺ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮاي ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮي ﺷﻤﺎ ﺑﺴﯿﺎر ﻣﻔﯿﺪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺎ اﯾﻦ ﺣﺎل ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺘﺎب ﻫﻢ ﺑﺮاي ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮕﺮش ﺷﻤﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮي در ﻣﻐﺰ ﺷﻤﺎ و اﯾﻨﮑﻪ ﭼﺮا ﺑﺮاي ﺑﺴﯿﺎري از اﻓﺮاد ﻣﻄﺎﻟﺒﯽ ﮐﻠﯿﺸﻪ اي ﻣﺎﻧﻨﺪ داﺷﺘﻦ ﻧﻈﻢ و ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ ﺑﻪ ﺻﻮرت ذاﺗﯽ ﺟﻮاب ﻧﻤﯽ دﻫﺪ و ﺑﺎ ﺷﯿﻮه ﮐﺎرﮐﺮد ﮐﻨﻮﻧﯽ ﻣﻐﺰﺷﺎن اﻣﮑﺎن ﭘﺬﯾﺮ ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﺴﯿﺎر ﻣﻮﺛﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه اﯾﻦ ﮐﺘﺎب ﯾﮑﯽ از اﻓﺮادي اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﺑﺴﯿﺎري در ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ اﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﺑﻌﺪ از ﺳﺎل ﻫﺎ ﺗﻼش در ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮي در ﺑﺎزارﻫﺎي ﻣﺎﻟﯽ ﮔﺬاﺷﺘﻪ و ﺑﺮاي ﻫﻤﯿﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﻪ ﺗﺮﺟﻤﻪ راﯾﮕﺎن اﯾﻦ ﮐﺘﺎب ﺑﺮاي اﺳﺘﻔﺎده دﯾﮕﺮ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮان اﯾﺮاﻧﯽ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻤﮑﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮاي رﺳﯿﺪن اﯾﻦ ﻋﺰﯾﺰان ﺑﻪ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ذﮐﺮ اﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺣﺎﺋﺰ اﻫﻤﯿﺖ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮان ﺣﺘﯽ اﻓﺮاد ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺎ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﯿﺎز ﺑﻪ ﻣﺸﺎوره ذﻫﻨﯽ و رواﻧﯽ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮي ﺑﺎ اﻓﺮاد ﺧﺒﺮه ﺑﻪ ﺻﻮرت دوره اي دارﻧﺪ ﭼﺮا ﮐﻪ ﻫﺮ زﻣﺎن ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮔﺮان ﻣﺠﺪدا اﺳﯿﺮ ﻋﺎدت ﻫﺎي ﻏﻠﻂ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺷﻮﻧﺪ. داﺳﺘﺎن ﻣﻦ اواﺳﻂ ﺷﺐ در آورﯾﻞ 1995 ﺑﻮد ﮐﻪ ﻣﻦ از ﺧﻮاب ﺑﯿﺪار ﺷﺪم. ﺻﺪاﯾﯽ در ﺳﺮم ﻣﺜﻞ ﯾﮏ زﻧﮓ ﺑﻪ روﺷﻨﯽ ﻣﯽﮔﻔﺖ: “ﺗﻮ ارزﺷﺖ ﺗﻨﻬﺎ200،000 دﻻر در ﺳﺎل اﺳﺖ.“ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﮐﻪ اﯾﻦ ﮐﻠﻤﺎت را ﺗﺎﯾﭗ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻣﻮﻫﺎي ﺑﺪﻧﻢ ﺳﯿﺦ ﻣﯽ ﺷﻮد . وﻗﺘﯽ آن ﺷﺐ را ﺑﻪ ﯾﺎد ﻣﯽ آورم. ﻣﻦ در رﺧﺘﺨﻮاﺑﻢ ﻧﺸﺴﺘﻢ، ﺳﺎﻋﺖ 3:00ﺻﺒﺢ ﺑﻮد. ﻫﻤﺴﺮم در ﺧﻮاب آرام ﺑﻮد و ﺷﺨﺺ دﯾﮕﺮي در اﺗﺎق ﻧﺒﻮد. ﻣﻦ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪم، دوش ﮔﺮﻓﺘﻢ، ﻟﺒﺎس ﭘﻮﺷﯿﺪم و ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻗﺴﻤﺖ ﻣﻌﺎﻣﻼت آﭘﺸﻦ در ﺑﻮرس ﺳﺎﻧﻔﺮاﻧﺴﯿﺴﮑﻮ رﻓﺘﻢ. ادامه دارد...

ن
نیما آزادی
۴ سال پیش

سلام روز همگی دوستان بخیر و شادی اگر دوستان در زمینه شبکه های عصبی اطلاعاتی دارند و در این خصوص کار کردند خوشحال میشمی اینجا به اشتراک بگذراند.

به گفتمان بپیوندید

خواندن آزاد است. برای نوشتن، پسندیدن و عضویت در کانال‌ها وارد شوید.

ورودبه ما ملحق شوید

پربحث‌ترین‌ها

  • #بلوکی۳۵۴ نوشته
  • #افزایش_سرمایه۱۷۱ نوشته
  • #خبر_موثر۱۵۲ نوشته
  • #طرح_توسعه

به گفتمان بپیوندید

خواندن آزاد است. برای نوشتن، پسندیدن و عضویت در کانال‌ها وارد شوید.

ورودبه ما ملحق شوید

پربحث‌ترین‌ها

  • #بلوکی۳۵۴ نوشته
  • #افزایش_سرمایه۱۷۱ نوشته
  • #خبر_موثر۱۵۲ نوشته
  • #طرح_توسعه۵۸ نوشته
۵۸ نوشته
  • #معامله_مهم۴۳ نوشته
  • #عرضه_اولیه۳۵ نوشته
  • #صدور_مجوز_افزایش_سرمایه۳۱ نوشته
  • #گردش_نقدینگی۲۹ نوشته
  • #معامله_مهم۴۳ نوشته
  • #عرضه_اولیه۳۵ نوشته
  • #صدور_مجوز_افزایش_سرمایه۳۱ نوشته
  • #گردش_نقدینگی۲۹ نوشته